فصل پنجم در نقل اقوال مورخان ايران در باب اسكندر رومى و سلاطينى كه بعد از او در ايران سلطنت كردهاند
اخبار مختلفه كه از مؤلفين ايران در باب نژاد اسكندر و معاملهء او با دارا وارد است در باب پيش گذشت ، جزئيات ديگر كه در تواريخ ايشان مسطور است قابل ملاحظه است . گويند كه ، فيليپ پادشاه مقدونيه كشته شد و قاتل او قلوس نام شخصى بود كه به زوجهء او مادر اسكندر عاشق بود و ، در آن اوقات ، چندى قبل ازين واقعه ، اسكندر به حرب پسر قيلاتوس و تسخير شهر براكوس رفته بود ، اتفاقا در همانروز كه اين واقعه اتفاق افتاد ، اسكندر مراجعت نموده قاتل پدر را به قصاص رسانيد و ، بنابرين قول ، فيليپ زنده بود ، تا وقتى كه دانست كه پسرش انتقام او را كشيد . پس وزير خود ارسطو و ساير امرا و اعيان مملكت را طلبيده به اطاعت اسكندر امر نمود .
پادشاهى اسكندر
و اسكندر چون از تجهيز و تدفين پدر فارغ شد ، انجمنى ساخته سران سپاه و صناديد اقوام را جمع كرده ، ايشان را مخاطب ساخت و گفت : پادشاه شما را روز به آخر رسيد ، مرا به هيچوجه حق حكومت بر شما نيست ، من خود مانند ديگرانم و ، در هر كار كه پيش گيرم