تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
خواهم زد و ، حكم داد تا مرغى حاضر سازند و گفت : اين مرغ به زودى به شما خواهد نمود كه لشكر بىشمار او به چه نوع لقمهء لشكر من خواهد شد . مرغ علىالفور دانها را برچيده . اسكندر حنظلى به رسول داد و گفت : به آنچه ديده و شنيده به پادشاه خود بگويد و ، آن حنظل را به او بدهد و بگويد كه : از مزهء آن مىتواند تلخى بلائى كه متوجه اوست استنباط نمايد . ازين گونه پيغامها در ميان سلاطين آسيا غريب نيست . بالجمله ، اسكندر چندى مشغول تسخير بلادى بود كه در يونان سر از ربقهء اطاعت او پيچيده بودند ، و بعد از آن لشكر به ايران كشيده ، لاكن تفاصيل محاربات ، قبل از جنگى كه در آن دارا كشته شد ، از مورخين ايران بسيار كم منقول است . خبر مفصلى نمىگويند بجز همين‌كه دارا در جنگ اول مقتول گشت . و در اخبار اين جنگ نيز غالبا ذكر وقايعى را مىكند كه ، مربوط به قوت دارا و حركت اسكندر درين مقام است . بنابر قول ايشان در هنگامى كه تنور حرب گرم بود ، دو نفر از سپاهيان دارا او را كشته و به جهت جايزه به خدمت اسكندر شتافتند . اسكندر چون از كيفيت حال خبر شد ، به بالين دارا شتافته ، او را در سكرات موت ديده ، اسكندر از اسب پياده شد و سر دارا را بر زانو نهاد ، دارا چشم گشوده گفت : دنيا را هزار در است ، و اهالى دنيا را على الاتصال ازين درها دخول و خروج است . اسكندر سوگند ياد كرد كه ، بر چنين امر راضى نبوده . دارا چون گفتار اسكندر را شنيد ، از وى درخواست نمود كه كشندگان او را قصاص نمايد و ، مرد اجنبى را بر ايران نگمارد و ، روشنك دختر او را در حبالهء ازدواج آرد . بعد از تقديم وصايا نفس آخرين كشيد و جسد او را به مشك و عنبر بيامودند « 1 » و در جامهء زرين پيچيده و در تابوتى مرصع نهادند و به احترام تمام نعش او را به جانب دخمه بردند . بعد از مراسم تعزيت ، قاتلان دارا را به قصاص رسانيدند . اسكندر وصاياى او را معمول داشته ، روشنك دختر او را در حبالهء ازدواج آورد و ، ايران را به برادر وى واگذاشت ،
هامش
( 1 ) - آمودن : آميختن ( معين ) .