وصيت نمود . پشوتن برادر اسفنديار نعش او را برداشته با جميع لشكر سياه پوشيده روى به بلخ نهاد . گشتاسب از سوء تدابير خويش پشيمان گشته بقيهء عمر در افسوس بماند .
پيش از آنكه دست اجل گريبان حياتش گيرد ، بهمن را طلبيده ولايت عهد خويش به او گذاشت .
مذهب آتشپرستى در عهد گشتاسب رواجى تمام يافت ، و چنين مىنمايد كه همين واقعه سبب شهرت او در تاريخ قدما شده است ، و الا سبب ديگر نبايد داشته باشد . بنابر مورخين ايران ، ايام سلطنت او شصت سال بود .
پادشاهى بهمن
بعد از آنكه گشتاسب به اسلاف خويش پيوست ، بهمن نوادهء او كه معروف به اردشير درازدست است ، بر جاى او نشست ، و بهمن پادشاهى بود مشهور به حكمت ، به جهت وضع قوانينى كه در مملكت نمود .
گويند ، به توسط جاسوسان ، بر نيك و بد اعمال عمال خويش استحضار يافته ، به مكافات و پاداش هريك كماينبغى « 1 » قيام نمودى و ، در هر سال كدخدايان و ريشسفيدان زراع و فلاحين ملك به درگاه او حاضر گرديده و او در استفسار اخبار استقصا فرمودى ، و بدين سبب بر كماهى « 2 » حالات و مجارى امور رعيت و سپاه واقف گشتى .
در اوايل سلطنت اين پادشاه ، رستم به حيلهء برادرش از پاى درآمد . و چون اين خبر به بهمن رسيد علىالفور با لشكرى گران به سيستان تاخت . در زينة التواريخ گويد كه : فرامرز پسر رستم و بانو گشسب دختر رستم ، استعداد حرب نموده با وى مصاف دادند . بهمن غالب آمد . فردوسى گويد : بهمن زال را در قفس آهنين محبوس ساخت .
آذر برزين پسر فرامرز اظهار طغيان نموده در سيستان علم استقلال برافراشت ، و اگر بر فردوسى بتوان اعتماد كرد ، بهمن او را به انتقام پدر كشت . اين قول موافق قول ساير مصنفين نيست ، زيرا كه مقرر است كه ، سبب حركت بهمن به سيستان ، انتقام
هامش
( 1 ) - كما ينبغى : آنگونه كه شايسته و سزاوار است .
( 2 ) - كماهى : آنگونه كه هست .