دولت بود ، به دست دشمن افتاده به توران بردند . گشتاسب را چون اين اخبار موحش استماع افتاد ، لشكرى گران جمعآورى نموده ، در ابتدا ظفر قرين حال او شد و تا رود جيحون هزيمتيان را تعاقب كرد ، لاكن درين اثنا لشكرى ديگر به مدد دشمن رسيده كار وارون گشت ، گشتاسب هزيمت يافته ، نيم سپاهش عرضهء شمشير گشته ، نيمهء ديگر با اشكال تمام به خراسان رسيدند . گشتاسب چون حال بدين منوال ديد ، دانست كه از مدد اسفنديار چارهاى نيست . وزير خويش جاماسب را كه از غايت اشتهار از تعريف مستغنى است ، به نزد پسر فرستاده اسفنديار را دوباره بر سر رضا آورد كه اعمال سابقهء پدر را بر طاق نسيان نهاده به انتقام ملك و ملت كمر بست و ؛ هم فردوسى گويد كه : اسفنديار بيشتر به جهت تعصبى كه در دين زردشت داشت ، اين كار اختيار كرد و ، در غزاى با اعداى ملت غايت جهد مبذول داشت . بعد از گذشتن از هفت خوان ، چنانچه در شاهنامه مسطور است ، و اظهار بهادريهائى كه رستم نيز از آن بزرگتر كارى نكرده بود ، به روئيندژ رسيده ، خصم را در ميدان شكست ، ارجاسب را كشت ، و پاىتخت او را به تصرف آورد ، و غالب اهالى را به تيغ گذرانيده دو خواهر خود را از قيد اسار رهائى داد و ، درفش كاويان را كه سنجق دولت بود ، از چنگ دشمنان بيرون آورد . و هم فردوسى گويد كه : اسفنديار هندوستان و عربستان و ديار مغرب را تسخير كرد ، لاكن كيفيت فتوحات مزبوره را نمىنويسد . در يكى از كتب فارسى كه اسفنديارنامه گويند ، افسانهء طويلى در باب كارهاى اسفنديار در بلاد مغرب نوشتهاند .
بالجمله ، اسفنديار بعد از انجام وقايع مزبوره ، به بويهء سلطنت منتظر وعدهء پدر بود . گشتاسب چون نمىخواست تاج از سر و پاى از تخت برگيرد ، بهانهء ديگر آغاز كرده ، اسفنديار را گفت : من شرم همىدارم از اينكه ملكى به غير استحكام و سلطنتى منازع فيه به تو تسليم كنم . رستم و خانوادهء او سر از دايرهء اطاعت پيچيده در سيستان دم از استقلال مىزنند ، آنها نيز بايد مقهور شوند . اگر فرزند من اين كار را
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٠