انجام دهد و رستم را دستبسته به درگاه آورد ، پاداش آن ملكى وسيع و بلامنازع خواهد بود . اسفنديار در ابتدا از اظهار اين مطلب بهم برآمد ، آخرالامر به اكراه قبول كرد . وقايع عديده كه پيش از جنگ ما بين اسفنديار و رستم واقع شد ، طولى دارد ، لاكن همه دلالت دارد بر شجاعت و جوانمردى طرفين . اسفنديار به الحاح هرچه تمامتر درخواست كرد كه رستم دست به بند داده تا او اجراى فرمان پدر كرده باشد ، لاكن رستم گفت : تابع هر فرمان ديگر هستم ، الا دست به بند دادن ؛ كه در دودمان ما ننگ است .
جنگ رستم و اسفنديار و كشته شدن اسفنديار
جنگ شروع شد ، چند نفر از سرداران معظم از طرفين كشته شدند ، اسفنديار با رستم مقابله كرده رستم زخمدار از معركه بيرون رفت ، روز ديگر مراجعت نمود . منقول است كه ، تيرى دو شعبه ساخته بود تا بر چشم اسفنديار زند ، زيرا كه اسلحه بر بدن او كار نمىكرد ؛ احتمال دارد به جهت اينكه سر تا پا مسلح بود . پيش از آنكه رستم در جنگ دوم شروع كند ، جميع دولت خود را بر اسفنديار عرضه كرده ، اظهار اطاعت نمود ، لاكن اسفنديار بجز بستن دست او و بردن نزد گشتاسب به چيز ديگر راضى نمىشد . لابد جنگ شروع شد و حربى صعب دست داده ، تا اينكه رستم تيرى كه به جهت همين مطلب مستعد كرده بود ، بيرون كشيده چشمهاى اسفنديار را هدف ساخته ، يكباركى ديده از دنيا ببست « 1 » .
خم آورد بالاى سرو سهى
چون تير در كاسهء سر اسفنديار جاى گرفت ، دود از نهادش برآمده گفت :
انجام كار تدابير پدر غدار من ، جز اين نخواهد بود .
بگفت اين و رفت از تنش جان پاك .
پيش از آنكه دم فروكشد ، پسر خود بهمن را به رستم سپرده به تربيت او
هامش
( 1 ) - در اصل : بهبست .