گمان بد در حق ايشان برد ، وارد روئيندژ گشتند ، و در افواه انداختند كه يكى از تجّار متموّل با جمعى از دوستان خود ، از ظلم گشتاسب گريخته پناه به اين ملك آوردهاند . رفتهرفته چنان كه مقصود بود ، خبر مسموع ارجاسب گشته ، اسفنديار را طلب كرد ، تا مالالتجارهء او را ملاحظه كند ، اسفنديار به لباس تبديل ، نزد ارجاسب رفته ، چند جواهر قيمتى به رسم پيشكش گذرانيده ، از عنايت و حمايت پادشاه مستظهر گشت . بالجمله به هيچوجه گمانى به ايشان برده نشد ، تا شبى كه در روز آن ، لشكر ايران در مقابل شهر رسيدند ، اسفنديار علامت مقرر را نمود ، لشكر از بيرون علىالفور حمله بردند . اسفيديار با ياران خود غفلتا بر سر ارجاسب تاخته ، او را با برادران وى عرضهء شمشير ساخت ، و خواهر خويش را با تخت ارجاسب و غنيمت وافر نزد پدر فرستاد . حكومت توران را به مردى نيكسيرت كه از اولاد اغريرث بود بخشيد .
صاحب زينة التواريخ گويد كه : اولاد اغريرث تا زمان اسكندر در آن مملكت حكومت داشتند . اخبار مختلفه در باب كارهاى اسفنديار وارد است ، بنابر قول فردوسى ، بعد از آنكه جنگ اول با ارجاسب به شهامت اسفنديار به نوع خوش انجام يافت ، گشتاسب رياست بلخ را به او واگذاشت ، و حكم او را بر جميع ممالك ايران نافذ داشت . اين ترقى سبب شد كه ، دشمنان او فرصت يافته به عرض گشتاسب رسانيدند كه ، اسفنديار قصد جان او دارد . بنابراين گشتاسب او را به اصطخر طلبيده ، به مجرد ورود ، او را در يكى از قلاع آذربايجان مقيد ساخت . اين معنى باعث منازعت ما بين علماى ملت و اعيان دولت ، بلكه باعث جرأت پادشاه توران شد كه ، ديگرباره لشكر به ايران كشيده ، بلاد خراسان را تاراج نمود ، و بلخ را گرفته ، زردشتيان را قتل عام كرد . لهراسب نيز درين هنگامه هدف تير تقدير گشت ، و زردشت قبل ازين فتنه به چند ماه ، مرده بود ، و درفش كاويان كه از زمانى ديرباز ، سنجق
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣٩