تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
سبب اين شد كه ، كتايون دختر قيصر ، جميع جوانانى را كه به حكم پادشاه در زير قصر او جمع شده تا هر كدام را بپسندد « 1 » به شوهرى اختيار كند ، ملحوظ نظر عنايت نساخته و نارنجى كه علامت انتخاب بود ، به جانب گشتاسب انداخت . پادشاه از دنائت طبع دختر به غضب آمده ، چون اين رسم مملكت شده بود ، لابد تن در داده ، ولى از همان ساعت اين رسم را موقوف و دختر را از سراى سلطنت بيرون كرد . صاحب همين افسانه فردوسى گويد كه : بعد ازين مقدمه ، قيصر گفت : دو دختر ديگر خود را نخواهم داد ، مگر به كسى كه شير و اژدهائى كه در آن اوقات خرابى در مملكت مىكردند بكشد . دو نفر از امرا كه عاشق آن دو دختر ، لاكن به جان خود عاشق‌تر بودند ، چون اين كيفيت شنيدند ، از گشتاسب كه آوازهء شهامت او به اطراف رسيده بود ، استمداد جستند . گشتاسب آن دو جانور را كشته ، و آن دو عاشق دلخسته ، اين كار را بر خود بسته به وصال رسيدند . بعد از چندى قيصر از حقيقت حال آگاه شده گشتاسب را خواند و پوزش نموده سپهسالارى سپاه را با وى تفويض كرد . صيت شهامت و شجاعت گشتاسب رفته‌رفته به ايران رسيد ، لهراسب را حركت لشكر دشمن به سردارى پسر خود موجب دهشت گرديده ، لشكرى به سردارى پسر ديگر خود زرير به جانب گشتاسب گسيل كرد ، و تاج سلطنت را مصحوب وى ساخت و وصيت كرد كه ، هرجا با برادر ملاقات كند ، آن تاج را بر سر وى نهد ، چون تقارب فئتين « 2 » دست داد . گشتاسب بدون تأمل به اردوى برادر شتافت و ، مردم اردو چون از آمدن او خبر شدند ، با سرور تمام استقبال نموده بر وى به سلطنت سلام كردند . زرير نيز برحسب فرمان پدر ، ديهيم شاهى بر تارك وى نهاده ، بر آئين ملوك عجم ، تخت وى را نماز برد . گشتاسب نامه‌اى به قيصر نوشته استدعاى حضور وى كرد . قيصر آمده داماد خود را پادشاه بالاستقلال ايران يافت . بعد ازان معاهدتى ما بين ملتين مقرر شده ، گشتاسب با كتايون به ايران
هامش
( 1 ) - در اصل : به پسندد . ( 2 ) - فئتين : دو گروه ( منتهى الارب )
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 36 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت