ز مردن در دو روز انديشه جستن ندارم من * به روزى كان قضا نبود به روزى كان قضا باشد ( ب 626 )
به روزى كان قضا نبود نمىترسم ز مرگ خود * به روزى كان قضا باشد ره جستن كجا باشد ( ب 627 )
التفات :
منم على به نسب برتر از همه مردم * خليفه نبى هاشمى رسول خدا ( ب 297 )
بگو به آنكه شد از خلق و لطف من غرّه * كه باشد آنكه ورق را جدا كند ز طلا ( ب 298 )
وزيد جانب تو بادهاى مرگ روان * مرا گذاشتى از بعد آن به وا ويلا ( ب 299 )
چرا بخشم به ايشان كيل را كيلى از آن افزون * زنم ضرب و جدا سازم ز اعضاى شما اجزا ( ب 668 )
ج ) ويژگيهاى كلى :
1 ) واژگان كليدى ( واژههايى كه داراى بسامد هستند )
- خدا ( ايزد ، إله و . . . ) :
مرا ايزد غنى سازد ازينها * غنا و فقر عالم بىبقا شد ( ب 51 )
صفاى دوستى بايد خدايى * كه آخر يار فاسق بىصفا شد ( ب 52 )
اى خداوند معالى بر تو دارم اعتماد * حبذا حال كسى كو چون تويى دارد خدا ( ب 79 )
اى خوشا آن كو پشيمان باشد از كردار بد * شكوه سوى كردگار خود برد زان غصهها ( ب 80 )