عار باشد مرد خوش در خانه و همسايهاش * گرسنه افتاده بر تن جامه گشته تارومار ( ب 612 )
عار در جورست بر مرد ضعيف و ظلم او * استقامت يافته اشرار بر جاى خيار ( ب 613 )
عار باشد آنكه در حقت كسى نيكى كند * وان نكويى را به نزد تو نباشد اعتبار ( ب 614 )
عار آن باشد كه گيرى ترك جنگ دشمنان * بر سر خويشان خود باشى چو شير كينهدار ( ب 615 )
عار آن باشد كه گاه بزم باشى مقتدا * روز رزم آن دم كه آيد باشى از اهل فرار ( ب 616 )
جمع :
رفق و خوشخويى و مسكينى سعادتمندى است * با تأنى باش در كارت كه تا يا بى نجات ( ب 378 )
تقسيم :
دو حالست اين جهان بىوفا را سختى و راحت * دو راه آمد درين دنياى فانى محنت و نعما ( ب 74 )
سه صفت را نگه ارزانكه نمىدارد مرد * بفروشش بود ار چند كفى خاكستر ( ب 317 )
بذل مالست و وفادارى و اخلاص به دوست * در دل از غير نهان كردن سرست دگر ( ب 318 )
غربت كن از وطنها در جستن بزرگى * رو در سفر كه پنج است نفع سفر به دوران ( ب 439 )
كسب معاش كردن ديدن هموم عالم * علم و ادب فزودن با صحبت بزرگان ( ب 440 )