چون دعا گويد ميان خلوت تاريك شب * از خدا لبيك آيد در جوابش برملا ( ب 82 )
كام خود از من بجو بىخشيتى و وحشتى * ترس را بگذار چون مولا منم يعنى خدا ( ب 86 )
چو آمد پرتو نور هدايت بهر ما يكسر * همه رفتيم بر راه خدا و جادهء تقوا ( ب 90 )
باشد كفيل رزق خداوند اى پسر * تو اندكى طلب بكن و حرص كم نما ( ب 114 )
ضامن شده إله به رزق همه جهان * وين مال عاريت رود و آيد از هوا ( ب 116 )
- دنيا ( و مترادفات آن ) :
محترز باش ز دنيا كه بود پيشگهش * موضع نيستى و نيست درو جاى بنا ( ب 94 )
اى عاشق دنيا كه به غير تو كند روى * نادم شوى آخر چو ببينى به قفايش ( ب 96 )
شد فضاى ارض بر ما تنگ با اين وسعتش * تا رسول الله رفت آخر ازين دار فنا ( ب 107 )
دهر گهگاهى كه اندر گردنت بند افكند * زينهار آنجا مرو از جا و كم كن اضطراب ( ب 149 )
طمع به بودنت آمد درين مقام فنا * طمع مكن چو بود پاى رفتنت به ركاب ( ب 176 )
- عقل ( و مترادفات آن ) :
دو كس نبود مساوى صاحب عقل و خردمندى * يكى ديگر بود جاهل نباشد اين دو كس همتا ( ب 69 )