تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار و مقدمه 88

مساهمون:

صپيشگفتار و مقدمه ٨٨
نبى را يارى از ما شد چو برگشتند گمراهان * سوى او روى كردند اهل عقل و دين به آمنّا ( ب 91 ) بهترين بخشى ز يزدان مرد را عقل وى است * نيست از خيرات چيزى همبر عقل و ذكا ( ب 143 ) مرد عاقل را رسد آزار از كم‌ماليش * احمقش گويند اگرچه باشد از عقلش فروغ ( ب 167 ) اگر بودى جهان خوردن به عقل و فطنت و دانش * همىبودم درين معنى من از خلق جهان غالب ( ب 187 ) فخر با ايشان مكن در عقل و فهم خويشتن * زانكه باشد هر گروه از دانش خود شادمان ( ب 232 )

- مرگ ( و مترادفات آن ) :

مساوى كرد ايزد خلق را در مرگ تا حدّى * كه پيغمبر نرست از وى به علم و حكمت اشيا ( ب 197 ) خدا را يك ملك باشد كه هر روزش ندا اينست * بزائيد از پى مردن بنا سازيد ويران را ( ب 198 ) عقاب مرگ پروازى به گرداگرد آن آورد * ازآن‌پس گشت آنها آشيان آه و وا ويلا ( ب 202 ) هرچه باشد بدان اميد قريب * مرگ باشد از آن همه اقرب ( ب 230 )

- جنگ ( و مترادفات آن ) :

نيستى در جنگ پردل گرچه مىخواهد دلت * زود باشد آنكه برگردى ازين جنگ و فتن ( ب 293 ) داند ابن عبد گاه ضرب تيغ * آنكه كار جنگ غير لعب‌هاست ( ب 283 )