ز ماست يارى پيغمبر از ميان عرب * به ما تو عبد لئيم آورى به جنگ شتاب ( ب 296 )
صابران نزديك هيجا و نبرد * پرس اين وز لشكرى بشنو جواب ( ب 302 )
باز دانى آنكه من در حربها گر آتش است * در دم نيران او شيردمانم بىقرار ( ب 304 )
مثل من هركس كه آيد در صف جنگ و نبرد * از هزيمت كم شود گر مرد باشد بيشمار ( ب 305 )
هركه هست از زندگان داند كه من فرماندهم * من به هنگام وغا هستم ستون استوار ( ب 306 )
مرا بس است خداوند و تيزى شمشير * ميان جنگ درخشنده چون شهاب سما ( ب 307 )
2 - تكرار :
اگر رنج و بلا آيد به من غم نيست چون هستم * به هنگام بلا و رنج و غم چون صخره صما ( ب 76 )
منم عالم به اسرار بلا و رنج و مىدانم * كه نبود دايمى هرگز بلا و محنت دنيا ( ب 77 )
كار آسان گير و در راحت بزى * هرچه آسانگيريش آساننماست ( ب 1270 )
نيست كار مرد آسان جملگى * كار گه آسان و گه دشوار خاست ( ب 1271 )
3 - تركيبسازى :
- « حفظ الغيب » و « نابديدار » :
نگه دارند حفظ الغيب من ز انسان كه من دارم * براى قوم خود آن دم كه از من نابديدارند ( ب 314 )