همچو هارون كو برادر بود موسى را به حق * اينچنين باشم برادر نام من اينست هم ( ب 1179 )
« تلميح به حديث منزلت : انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى » .
تضاد :
حريصم بهر آن كز من نبيند بد كسى هرگز * كه دشمن در شماتت باشد از من دوست اندر غم ( ب 186 )
بر خلق اگر گشاده شود پردههاى خاك * مولاى ملك را نشناسند از عبيد ( ب 415 )
اگر زانكه گشتى روان رزقها * به مقدار اهليت و اعتبار ( ب 422 )
فراوان ز مخدوم خادم شدى * شدى نحس پنهان و سعد آشكار ( ب 423 )
در فضاى دهر بسيارند مردم بل كمند * داند ايزد كاندرين گفتار من نبود شكى ( ب 432 )
بديدم دهر را بس مختلف حال * نه در وى حزن ماند و نه سرورش ( ب 510 )
چون توانى كه برى نفع جهان بىضررى * كه ز خالق شده مخلوق پى نفع و ضرر ( ب 556 )
عار در بددلى است و كرم اندر جرأت * هر كه بگريخت خلاصيش نباشد ز قدر ( ب 557 )
سلامت يافتى شبها و زان مغرور گرديدى * ز بعد صفوت شبها كدورت مىشود حاصل ( ب 583 )
نيست كار مرد آسان جملگى * كار گه آسان و گه دشوار خاست ( ب 1271 )