( گنج استعاره از ديوان اشعار است . )
شد فضاى ارض بر ما تنگ با اين وسعتش * تا رسول الله رفت آخر ازين دار فنا ( ب 107 )
( دار فنا استعاره مصرحه از دنياست . )
كردم چو يادت از پى آن شد نثار تو * باران صفت جواهرريزان ز ديدهها ( ب 211 )
( جواهرريزان استعاره مصرحه از اشك است . )
اسد بر اسد حمله با تيغ دارد * برنده يمان در يمين يمانى ( ب 1307 )
( اسد استعاره از جنگجوى شجاع است . )
استعاره مكنيه :
فرمان و حاجتش به سر و هر دو چشم من * هر كو خريد شُكر كسان يافت سود كار ( ب 374 )
( شكر به شيئى قابل خريدوفروش تشبيه شده و خريدن و سود كردن قرينه آن است . )
هر دوستى كه نيست خدايى محبتش * آواز ده براى مزادش به مردمان ( ب 403 )
( دوستى به شيئى تبديل شده كه قابل معامله است و مزاد قرينه اين استعاره است . )
گر گزد دهر تو را چشم همىدار فرج * زانكه پيوسته سوى ناظر خود شد نظرش ( ب 543 )
( دهر به حيوان تشبيه شده و گزيدن قرينه آن است . )
بود كاملتر مردم شناساتر به نقص خود * به كلى كنده بيخ حرص و شهوت از رياض جان ( ب 717 )
( حرص و شهوت به درخت تشبيه شده كه بيخ از لوازمات آن است . )
استعاره تهكميه :
همه نوحهگران بر عتبه گريانند و فرزندش * ازآنپس شيبه و بو جهل را شد مژدهء افنا ( ب 969 )