مىجوى دوستان چو مريضى حكيم را * بگذر ز كاذب و منما با وى التجا ( ب 135 )
بخشد ترا عطيه ولى از سر زبان * وانگه گريزد از تو چو روباه تيزپا ( ب 137 )
چون من او را بر زمين انداختم بگذاشتم * چون درخت خشك خرما در مغاك و پشتهها ( ب 280 )
باز دانى آنكه من در حربها گر آتش است * در دم نيران او شيردمانم بىقرار ( ب 304 )
- تشبيه محسوس به غير محسوس :
با دل خود گفتم ازين گفتهها * فايده نبود عجمى گوى را ( ب 21 )
حيف كزين گونه گهرهاى غيب * جوهريان را نبود نقد جيب ( ب 22 )
( گفتهها به گوهرهاى غيبى تشبيه شده كه مشبه حسى است اما مشبه به با حواس ظاهر قابل درك نيست ) .
- تشبيه خيالى :
آنكه زبانش به حديث و بيان * آمده مفتاح درِ آسمان ( ب 18 )
( مشبهبه يعنى مفتاح در آسمان در عالم خارج وجود ندارد اما اجزاى آن وجود خارجى دارد . )
- تشبيه مطلق يا صريح :
هست دنيا راست چون مارى كه سم ريزد ز دَم * گرچه باشد نرماندامش چو كف مالى بران ( ب 322 )
- تشبيه تفصيل :
چندان مساز پهن سخن را چو كس رسيد * چون سگ كه در فغان شده هم ليل و هم نهار ( ب 375 )