چشم مىپوشم به عمدا از فراوان كارها * گرچه هم قدرت بود بر ترك اين معنى مرا ( ب 677 )
نيست از كورى كه پوشم چشم خود ليكن بسى * چشم پوشد مرد و او را هست بينايى بجا ( ب 678 )
( چشم پوشيدن كنايه نزديك و آشكار از ناديده گرفتن است . )
تمثيل :
نباشد عيش برحسب تمنا * و ليكن دلو كن در آب پرتاب ( ب 57 )
پرآب آيد ترا روزى و روزى * برون آيد به لاى و اندكى آب ( ب 58 )
گشت نازل بر مسلمانان بلايى بىعلاج * چون شكافد سنگ نتوان وصل كردن سنگ را ( ب 158 )
كم نمىداند مردم اين مصيبت را به خود * كى توان بست استخوان كهنه پوسيده را ( ب 109 )
همه هستند چون روباه مكار * چه امشب با شب دوشست مانند ( ب 370 )
مردمان را حرص بر دنياست بهر خرج و دخل * صافى اين باده ممزوج است با دردى ترا ( ب 589 )
شكايت نيست نيكو پيش آن كو اهل آن نبود * ز شكوه چاره نبود چون نباشد صبر پابرجا ( ب 606 )
نمىبينى سوى دريا كه چون در تك فتد آبش * رسد بر ماهيانش حادثات و آفت دنيا ( ب 607 )
گر نكارى هيچ تخمى چون بيايد حاصلش * مىشوى بر كاهلى نادم ز روز تخم كار ( ب 662 )