ناقص است : و به حقيقت كشت او را و جنگ كرد بدون آنكه كوتاهى كند .
5 / 254 : در مصراع اول عربى فلّل ، تفليل كه به معنى شكستن شمشير است ، در مورد خيل به معنى هزيمت دادن به كار رفته است . در نسخههاى شوقى ضبط ديگرى نيز از اين كلمه به صورت خلّلت به كار رفته است اما هيچ يك از اين دو ضبط با ترجمه شوقى يعنى ( كشتهها بگذاشتم ) مطابق نيست . ضبط ترجمه اين بيت - و ساير ابيات اين قطعه در نسخهها متفاوت و با اوزان مختلف است كه هيچ يك ترجمه درستى به شمار نمىآيند .
6 / 254 : كشتم : در ترجمه غادرت آمده كه به معنى ترك كردن و دست باز داشتن است . اين كلمه به شكل « عادرت » نيز ضبط شده كه اشكال ترجمه را بر طرف نمىكند . كلمهء « كبش » نيز به معنى سيد و بزرگ قوم است و شوقى معنى ديگر آن يعنى قوچ را به كار برده كه با بيت سازگار نيست و ترجمه مصراع دوم نيز نادرست است . مفهوم بيت عربى چنين است : « و به حقيقت دست باز داشتم در جنگ - به حمد الله - از سردار ايشان يعنى طلحه در جولانگاه . »
7 / 254 : ترجمه شوقى تعقيد دارد و مبهم است : وقتى آن ترسو افتاد در هنگام دويدن ، تيغ تيز خود را كه صيقل آن از صفا نو شد ازو برداشتم . معنى بيت عربى چنين است : « پس بر روى خود به زمين انداخته شد ، پس شمشير تيز خود كه با صيقل دادن جلا داده شده بود از او برداشتم . »
3 / 255 : قرن به معنى مطلق زمان به كار رفته است : مبتلا شدم ميان مردمان مدت زمان زيادى .
مختال در عربى به معنى متكبر است و به نظر مىرسد در بيت شوقى در اصل كبر مالداران بوده است ، هرچند تمام نسخهها يكسان ضبط كردهاند . يا اينكه ضبط بيت عربى محتال به معنى حيلهگر و مكار باشد .
3 / 256 : ضرورت : به ضرورت
4 / 256 : روانى بىملال : به آسانى و بدون آنكه ملول شود آن را به تو مىبخشد . اين عبارت در ترجمه سلسا به غير مطال آمده و مطال به معنى به تعويق انداختن وعده و موكول كردن آن به بعد است .
1 / 258 : مصراع اول تعقيد دارد . ترجمه لفظى مصراع عربى چنين است : « اگر باشد دنيا كه
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: المنسوب للإمام علي ( ع )
ص٢٣٤