11 / 245 : قوم : اسم جمع عربى است و شوقى با علامت جمع فارسى آن را جمع بسته است .
عالىنشان در ترجمه جليل به كار رفته است : آرى ، هر فرد غنى و بىنيازى بلند مرتبه و عالىمقام به نظر مىرسد .
12 / 245 : بيت تعقيد دارد : در عالم غنا وجود ندارد مگر آنكه مرد را با كار نيكش و با بخشندگيش زينت دهد يا غناى واقعى آنست كه به مرد زينت بخشندگى و انفاق بدهد .
در شب به درويش قوت بخشد و روز همچنين كند .
13 / 245 : بخشنده اگرچه مفلس باشد ، يك روز هم بينوا نيست . همچنانكه بىنيازى هرگز در دل بخيل جاى نمىگيرد و بخيل هيچگاه بىنياز نمىشود .
1 / 248 : مصراع دوم تعقيد دارد : آيا براى رو نمودن او بازگشتى به سوى زوال نيست ؟ آيا چنين نيست كه براى رو نمودن او بازگشت به سوى زوال وجود دارد ؟
2 / 248 : و شيك : در بيت عربى به معنى سريع و زود است ، اما در ترجمه شوقى اين مفهوم ديده نمىشود .
2 / 249 : در مصراع دوم خالف و خاذل بيت عربى را تكرار كرده و معادل فارسى براى اين دو كلمه نياورده است . ( نگاه كنيد به فرهنگ لغات ديوان حاضر ، ذيل همين دو كلمه )
3 / 249 : مصراع اول تعقيد دارد : براى اينچنين صورتى ، جز آن معنى نيست كه . . . معنى اين عمل آنست كه . . .
6 / 249 : ترجمه مصراع اول صحيح نيست : ( به من فرمود ) براى چه آمدى اى پسر عموى من ؟
پس خبر دادم او را .
7 / 249 : اشاره به حديث منزلت : انت منى بمنزلة هارون من موسى الّا انه لا نبىّ بعدى .
1 / 252 : شوقى أبلى بلاء را به معنى امتحان كردن ترجمه كرده اما ميبدى آن را عطا كردن آورده است ( شرح ميبدى ، ص 659 ) . مصراع دوم ترجمه شوقى تعقيد دارد : « چون پيامبر ( ص ) صاحب قدر و صاحب جا است ( احتمالا جا منظور جاه است كه براى رعايت قافيههاى آن را حذف كرده ) ، خداوند براى او امتحانى دشوار قرار داده است . »
5 / 252 : شد : فعل مفرد براى مسند اليه جمع : مؤمن شدند .
مصراع دوم تعقيد دارد : به حمد الله سرگردانى اينها شب هنگام به جمع تبديل شد .
6 / 252 : ترجمه لفظى بيت چنين است : و انكار كردند گروههايى ، پس منحرف شد قلبشان و
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: المنسوب للإمام علي ( ع )
ص٢٣٢