1 / 117 : ترجمه بيت عربى چنين است : « آمد به من و خبر رسيد كه هند زن ابو سفيان خواست قعر جهنم را و مژده داد به هنديان . » اين بيت مربوط است به زمانى كه هند همسر صخر ( ابو سفيان ) ، در جنگ احد به غلامى به نام وحشى دستور داد حمزه ( ع ) را به شهادت برساند و به آن فخر مىكرد . شوقى هند صخر را فاعل جمله قرار داده است : هند صخر از راه فخرفروشى به سوى من آمد .
6 / 117 : ترجمه لفظى مصراع دوم : مىباشد شراب او در آنجا زرداب كه تلميح دارد به آيه شريفه :
« وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ . »
( ابراهيم : 16 )
7 / 117 : ترجمه لفظى بيت : و هركس در بهشتهاست جارى مىشود دران بر او رزقى مورد غبطه و ستوده .
2 / 118 : زينتش : التفات از دوم شخص به سوم شخص : خدا تو را از مجد و بزرگى زينت بخشيده است . يا اينكه ضمير در زينتش به نبى برگردد ، با توجه به اينكه در بيت عربى ضمير مذكر آمده است : زانه
4 / 118 : مفعول مصراع دوم محذوف است : يابد ( آن را ) كه ترجمه « يجده » است .
1 / 119 : تلميح به آيه شريفه :
« وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ » .
( الفرقان : 2 )
10 / 119 : ترجمه لفظى مصراع دوم : پس حملكننده بود قطعهاى را ازيشان و سوار شونده .
يعنى پرندگان قطعهاى را در آسمان حمل مىكردند و درندگان بر قطعهاى از آن اجساد در روى زمين سوار بودند .
14 / 119 : شم العرانين : ترجمه لفظى آن بلندبينىهاست و شوقى مفهوم كنايى آن را آورده است .
15 / 119 : شوقى ثعلب را به معنى روباه آورده است ، درحالىكه در اين بيت ( ثعلب جسد ) نيزهاى است كه خون بر آن چسبيده باشد . در مصراع دوم عربى استعارهء زيبايى به كار رفته است . نيزه به انسانى تشبيه شده كه از خون مصعب جامه بر تن كرده است . دو نسخه مل و شخ ، تزمّل را تحمّل ضبط كردهاند . بنابراين مىتوان گفت ترجمه شوقى مطابق همين ضبط بوده است .
15 / 119 : در مصراع دوم عربى رصد جمع راصد به معنى پاسبان است كه در بيت شوقى ترجمه نشده است .