است . »
2 / 32 : چون دنيا به تو روى كند در اثر جود و بخشش تو از بين نمىرود و اگر از تو روى گرداند ، اگر بخل هم بورزى نمىتوانى آن را نگاه دارى .
1 / 33 : بين دو كلمهء برد ( فعل ماضى از مصدر بردن ) و برد ( پارچه كتانى ) جناس وجود دارد .
همچنين دامن جوانى استعاره مصرحه است و جوانى به لباسى بلند تشبيه شده كه دامن از لوازم آنست و دامن روى زمين كشيدن كنايه از تكبر و با ناز و غرور راه رفتن است .
جوانى نيز به لباسى تشبيه شده كه پيرى آن را از تن درآورده است . التّصابى در بيت عربى ، به معنى ميل به لهو و لعب آمده و ميبدى نيز عاشقى ترجمه كرده است . شوقى جوانى را مجازا در ترجمه اين كلمه آورده ، يعنى لازم را ذكر و ارادهء ملزوم كرده است .
2 / 33 : در بيت عربى فود الرأس به معنى دو طرف سر است . شوقى آن را به معنى فؤاد يعنى دل ترجمه كرده است . اين احتمال وجود دارد كه در نسخهء شوقى ضبط به صورت فؤادك بوده است . ترجمه بيت عربى چنين است : « بلال پيرى در دو طرف سر تو ( يعنى سپيدى موى شقيقههايت ) با صداى بلندتر ندا داد كه آماده شو به رفتن » .
4 / 33 : نسخه اساس فاقد اين بيت است . در نسخههاى ديگر به شكل مقام فنا و جهان خراب ديده مىشود كه با توجه به معنى دار ظعن ( خانه رفتن از جاى به جايى ، جاى كوچ ) ضبط نسخه مك انتخاب شد .
5 / 33 : پيامبرى كه هيچ حجابى مانع او نمىشود مرگ است .
4 / 34 : مصراع دوم : از سوى خداوند به سبب آن بر تو منت است . يعنى خداوند بر تو احسان مىكند و تو را مرهون بخشش و لطف خويش قرار داده و در دل نااميدى برايت يارى مىفرستد .
5 / 34 : تلميح به آيه شريفه :
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ . »
( الصف : 13 )
سرآيد : در ترجمه تناهت به معنى به نهايت رسيد به كار رفته است درحالىكه سر آمدن معمولا به معنى به پايان رسيدن و تمام شدن به كار مىرود .
2 / 35 : كآبه در مصراع اول عربى به معنى بدحالى است . يعنى حريصم بر اينكه ديده نشود در من بدحالى و حزن . اما مصراع اول شوقى معنى ديگرى را به ذهن منتقل مىكند :