فاطمه من ممتحن گشتم به نصر احمدى * در رضاى حق كه او بر بندگان باشد رحيم
من نخواهم جز ثواب كردگار خويشتن * بعد از آن هم ديدن رضوان و جنات نعيم
قصد كردم سوى عبد الدار تا او را زدم * با جلاى تيغ جوهردار و شد عظمش رميم
من يكى مردم كه مىگردم بلند از حرب و چست * چون شود پيكار پيدا پيش هر مرد لئيم
جمع او كردم پريشان بر زمين انداختم * آن پريشانماندگان را جمله نوميد و سقيم
تيغ من همچون شهاب روشن و جنبانمش * قطع مىسازم بدان گردن كه باشد مستقيم
من نرفتم تا پريشان ساخت حق مجموع را * پس شفا دادم به آنها صدر هر مرد حكيم
( 312 ) [ لا تعجلنّ و اسمعنّ كلامى انى و ربّ الرّكّع الصيام ]
لا تعجلنّ و اسمعنّ كلامى * انى و ربّ الرّكّع الصيام
اذا المنايا اقبلت خيامى * حملت حمل الأسد الضرغام
بباتر مؤلل حسام * عوّد قطع اللحم و العظام
( 312 ) [ مكن تعجيل و بشنو نكته من خورم سوگند حق كردگارم ]
مكن تعجيل و بشنو نكته من * خورم سوگند حق كردگارم
كه سوى من بلاها چون نهد روى * كنم حمله چو شير آتشين دم
بدين برنده شمشير درخشان * كه سازد قطع لحم و عظم با هم
( 313 ) [ اثبت لحاك الله ان لم تسلم لوقع سيف عجرفى مخذم ]
اثبت لحاك الله ان لم تسلم * لوقع سيف عجرفى مخذم
تحمله منّى بنان المعصم * احمى به كتائبى و أحتمى
انى و ربّ الحجر المكرم * قد جدت للّه بلحمى و دمى
( 313 ) [ باش ثابت لعنت حق بر تو گر مؤمن نهاى تا برد زين تيغ من تيغى كه باشد پرده در ]
باش ثابت لعنت حق بر تو گر مؤمن نهاى * تا برد زين تيغ من تيغى كه باشد پرده در
آنچنان تيغى كه حملش كرده انگشتان من * زان حمايت مىكنم خود را و قوم خود دگر
از ره تحقيق من حق خدا رب حجر * جود بنمودم به رب كعبه آن بخشندهتر
هامش
- ابيات گفت عليه السلام .