تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
فاطمه من ممتحن گشتم به نصر احمدى * در رضاى حق كه او بر بندگان باشد رحيم من نخواهم جز ثواب كردگار خويشتن * بعد از آن هم ديدن رضوان و جنات نعيم قصد كردم سوى عبد الدار تا او را زدم * با جلاى تيغ جوهردار و شد عظمش رميم من يكى مردم كه مىگردم بلند از حرب و چست * چون شود پيكار پيدا پيش هر مرد لئيم جمع او كردم پريشان بر زمين انداختم * آن پريشان‌ماندگان را جمله نوميد و سقيم تيغ من همچون شهاب روشن و جنبانمش * قطع مىسازم بدان گردن كه باشد مستقيم من نرفتم تا پريشان ساخت حق مجموع را * پس شفا دادم به آنها صدر هر مرد حكيم
( 312 ) [ لا تعجلنّ و اسمعنّ كلامى انى و ربّ الرّكّع الصيام ]
لا تعجلنّ و اسمعنّ كلامى * انى و ربّ الرّكّع الصيام اذا المنايا اقبلت خيامى * حملت حمل الأسد الضرغام بباتر مؤلل حسام * عوّد قطع اللحم و العظام
( 312 ) [ مكن تعجيل و بشنو نكته من خورم سوگند حق كردگارم ]
مكن تعجيل و بشنو نكته من * خورم سوگند حق كردگارم كه سوى من بلاها چون نهد روى * كنم حمله چو شير آتشين دم بدين برنده شمشير درخشان * كه سازد قطع لحم و عظم با هم
( 313 ) [ اثبت لحاك الله ان لم تسلم لوقع سيف عجرفى مخذم ]
اثبت لحاك الله ان لم تسلم * لوقع سيف عجرفى مخذم تحمله منّى بنان المعصم * احمى به كتائبى و أحتمى انى و ربّ الحجر المكرم * قد جدت للّه بلحمى و دمى
( 313 ) [ باش ثابت لعنت حق بر تو گر مؤمن نه‌اى تا برد زين تيغ من تيغى كه باشد پرده در ]
باش ثابت لعنت حق بر تو گر مؤمن نه‌اى * تا برد زين تيغ من تيغى كه باشد پرده در آن‌چنان تيغى كه حملش كرده انگشتان من * زان حمايت مىكنم خود را و قوم خود دگر از ره تحقيق من حق خدا رب حجر * جود بنمودم به رب كعبه آن بخشنده‌تر
هامش
- ابيات گفت عليه السلام .