و اقبل رهج فى السماء كأنّه * غمامة دجن او عراض قتام
و نادى ابن هند ذا الكلاع و يحصبا * و كندة فى لخم و حىّ جذام
تيمّمت همدان الذين هم هم * اذا ناب امر جنّتى و سهامى
و ناديت فيهم دعوة فاجابنى * فوارس من همدان غير لئام
و من كل حىّ قد اتتنا عصابة * ذوو نجدات فى اللقاء كرام
فوارس من همدان ليسوا بعزّل * غداة الوغى من شائك و سنام
يقودهم حامى الحقيقة منهم * سعيد بن قيس و الكريم يحامى
فخاضوا لظاها و اصطلوا بشرارها * و كانوا لدى الهيجا كاسد ضرام
جزى الله همدان الجنان فانهم * سهام الاعادى عند كل حمام
لهمدان اخلاق كرام يزينها * و بأس اذا لاقوا و حسن كلام
متى تأتهم فى دارهم لضيافة * تبت ناعما فى غبطة و طعام
الا أنّ همدان الكرام اعزّة * كما عزّ ركن البيت عند مقام
و قوم يحبون الامام و هديه * سراع الى الهيجا بكل حسام
اذا كنت بوّابا على باب جنّة * اقول لهمدان ادخلوا بسلام
( 307 ) [ چون بديدم خيل را از كينه با هم نيزه ور فارسان را ديدههاى سرخ خونى لعلفام ]
چون بديدم خيل را از كينه با هم نيزه ور * فارسان را ديدههاى سرخ خونى لعلفام
گرد لشكر رفت سوى آسمان گويى كه آن * يا غبار مرد جنگى بود يا تيره غمام
با كلاع و قوم يحصب ابن هند آواز داد * مردمان كنده هم با لخم و با حى جذام
خواندم مردان همدان را كه هستند آن گروه * چون سپر پيشم به وقت كار و مانند سهام
چون بخواندم جمله را كردند اجابت قول من * فارسان از قوم همدان مردمى غير لئام
پس ز هر قومى دگر آمد به پيشم فرقهاى * صاحبان جاه و قدرت روز پيكار كرام
نيستند از مردم همدان سواران بىسلاح * روز هيجا صاحبان نيزه و تير و حسام
سرور و سردارشان حامى الحقيقة زان گروه * كرده ايشان را حمايتها سعيد قيس نام
در ميان آتش سوزان هيجا گشته گرم * همچو شير گُسنه مىكردند در جنگ اهتمام
از خدا بادا جزا مردان همدان را بهشت * زانكه ايشان همچو تيرند از پى اعدا مدام
هست همدان را نكوخلقى كزان با زينتاند * باز با هيبت به گاه جنگ و با حسن كلام