و ذو الجهل يأمن ايامه * و ينسى مصارع من قد خلا
فان بدهته صروف الزمان * ببعض مصائبه اعولا
و لو قدّم الحزم فى نفسه * لعلّمه الصبر عند البلا
( 277 ) [ اهل عقل آنست كه اندر نفس خود بندد خيال از مصيبتهاى خود زان پيش كآيد در ميان ]
اهل عقل آنست كه اندر نفس خود بندد خيال * از مصيبتهاى خود زان پيش كآيد در ميان
گر فرود آيد به يك دم زان نينديشد دلش * زانكه پيش از آمدن در نفس بسته نقش آن
ديده كار خويشتن از اولش تا آخرش * گشته او را در حقيقت اول و آخر همان
صاحب جهل ايمن است از روزگار خويشتن * نيست يادش مردن آنها كه رفتند از جهان
چون به دو روآورد آفات و احداث زمان * دارد از بعضى مصيبتهاى خود آه و فغان
ور ز پيش آن حال را در نفس خود كرد احتياط * گويدش تعليم صبر اندر بلاى ناگهان
( 278 ) [ طعامى مباح على من اكل و دارى مناخ لمن قد نزل ]
طعامى مباح على من اكل * و دارى مناخ لمن قد نزل
اقدّم ما عندنا حاضر * و ان لم يكن غير خبز و خلّ
فاما الكريم فراض به * و اما اللئيم فما ان ابل
( 278 ) [ طعامم هركه مىنوشد مباح است سرايم منزل و مأواى مهمان ]
طعامم هركه مىنوشد مباح است * سرايم منزل و مأواى مهمان
مرا چيزى كه باشد پيش آرم * اگر نبود به غير از سركه و نان
بود راضى اگر مرد كريم است * و گر باشد لئيم از وى چه نقصان
( 279 ) [ صيد الملوك ارانب و ثعالب و اذا ركبت فصيدى الابطال ]
صيد الملوك ارانب و ثعالب * و اذا ركبت فصيدى الابطال
صيدى الفوارس فى اللقاء فانّنى * عند الوغا لغضنفر قتّال
( 279 ) [ شكار و صيد شهان رو بهند و گرگ و شغال به گاه عزم بود صيد من يلان جدال ]
شكار و صيد شهان رو بهند و گرگ و شغال * به گاه عزم بود صيد من يلان جدال
مراست صيد سواران به روز رزم و منم * گه وغا و شجاعت غضنفر قتال