بالحق و الحق يزيل الباطلا * هذا لك العام و ذرنى قابلا
( 284 ) [ احمق شدى و هست تمناى باطلت آرم به شام تو ز سواران كينهور ]
احمق شدى و هست تمناى باطلت * آرم به شام تو ز سواران كينهور
اى ابن حرب جاهل و گمراه گشتهاى * خواهم زد از شما همه كهلان مشتهر
مردان نيزهدار قوىدل نودهزار * آسان روان شده به فراز و نشيب بر
عون حقست و حق بُنَهپرداز باطل است * امسال اين ترا و به آينده بين دگر
( 285 ) [ فمن يحمد الدنيا لعيش يسرّه فسوف لعمرى عن قليل يلومها ]
فمن يحمد الدنيا لعيش يسرّه * فسوف لعمرى عن قليل يلومها
اذا اقبلت كانت على المرء فتنة * و ان ادبرت كانت كثيرا همومها
( 285 ) [ هر كه گويد شكر دنيا بهر عيش خويشتن حق عمر من كه زود او را ملال آيد به هم ]
هر كه گويد شكر دنيا بهر عيش خويشتن * حق عمر من كه زود او را ملال آيد به هم
روى چون آرد بلا و فتنه باشد مرد را * ور بگردانيد رو بسيار باشد رنج و غم
( 286 ) [ لا تظلمنّ اذا ما كنت مقتدرا فالظّلم مرتعه يفضى الى النّدم ]
لا تظلمنّ اذا ما كنت مقتدرا * فالظّلم مرتعه يفضى الى النّدم
تنام عينك و المظلوم منتبه * يدعو عليك و عين الله لم تنم
فاحذر بنىّ من المظلوم دعوته * كيلا تصبك سهام الليل فى الظلم
( 286 ) [ مباش در پى ظلم ار بران شوى قادر كه هست آخر ظلمت ندامت بسيار ]
مباش در پى ظلم ار بران شوى قادر * كه هست آخر ظلمت ندامت بسيار
ترا دو ديده به خواب است و كينهكش مظلوم * كند دعا به تو و ديدهء خدا بيدار
حذر كن اى پسرم از دعاى مظلومان * كه تا به تو نرسد تير آه در شب تار
( 287 ) [ ما الدهر الا يقظة و نوم و ليلة بينهما و يوم ]
ما الدهر الا يقظة و نوم * و ليلة بينهما و يوم
يعيش قوم و يموت قوم * و الدهر قاض ما عليه لوم
( 287 ) [ نيست دنيا غير بيدارى و خواب وين شب و روزى كه مىآيد درو ]
نيست دنيا غير بيدارى و خواب * وين شب و روزى كه مىآيد درو
زنده باشد قومى و قومى هلاك * دهر قاضى نيست ايرادى بر او