تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
( 271 ) [ اى حار همدان هركه او ميرد مرا بيند يقين گرچه منافق باشد او ور مؤمن مقبل نشان ]
اى حار همدان هركه او ميرد مرا بيند يقين * گرچه منافق باشد او ور مؤمن مقبل نشان « 1 » بشناسد از ديدن مرا من هم نكو بشناسمش * وز اسم و عينش سر به سر وان كار كو باشد دران تو بر صراط مستقيم آيى روانى پيش من * بيمى ميار از جرم خود وز لغزش پا ناگهان گويم به آتش آن زمان كاستاده باشد در شرر * روز جزا كاين مرد را بگذار و نزديكش مران بگذار و نزديكش مرو از بهر آن كان مرد را * سررشته‌اش با رشته حب وصى شد توأمان آب خنك بخشم ترا در اضطراب تشنگى * زان‌سان كه شيرينى او چون شهد باشد در دهان « 2 »
هامش
- العرب رأيت فلانا اذا رأى ما يتعلق به من فعل او امر يعود اليه و انما اخترنا هذا التاويل لانّ امير المؤمنين عليه السلام جسم فكيف يشاهده كل محتضر و الجسم لا يجوز ان يكون فى الحالة الواحدة فى جهات مختلفة و لهذا قال المحصلون ان ملك‌الموت الذى يقبض الارواح جنس لا يجوز ان يكون واحدا لانّه جسم و الجسم ان يكون فى اماكن كثيرة فى حالة واحدة و تأوّلوا قوله تعالى« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ »انه اراد به الجنس كما قال تعالى« الْمَلَكُ عَلى أَرْجائِها ». ( 1 ) - روايت است از اصبغ بن نباته گفت درآمد حارث اعور پيش امير المؤمنين على عليه السلام كثيبا حزينا . يعنى غمگين و حزين و رنگ متغير شده . امير المؤمنين عليه السلام از وى پرسيد كه چيست ترا كه غمناك و متغير رنگ مىبينم . حارث در جواب گفت : يا امير المؤمنين چون همچنين نباشم كه سال عمر بسيار شده و استخوان‌هاى بدن خرد شده و اجل نزديك رسيده . و امير المؤمنين در جواب وى اين ابيات را فرمودند . ( 2 ) - حضرت سيد الشريف عمدة السادات و النقباء قدوة الافاضل و العلماء سيد جمال الملة و الدين مرتضى قدس الله روحه روايت كرد به اسناد كه چون حضرت امير المؤمنين على سلام الله عليه اين ابيات فصيحه به اشارت صريحه در هنگام تقرير و بيان بر حارث همدان خواند كه من يمت يرنى تا آخر او را از سرّ اين معنى سرورى حاصل شد و به تصديق قايل گشت . ظاهر معنى اين اشارات بلند و ابيات بىمانند آنست كه هركس از ساكنان مركز خاك كه به درجه موت و هلاك رسد حجاب ظلمت از ديدهء بصيرت او بگشايد و مرا بعينه مشاهده نمايد ، يعنى در آن حال از جزاى افعال و نتيجه اعمال ثمرهء لذيذهء ولايت و محبت يا شجرهء خبيثه نفاق و مبغضت در رياض بينش و دوحهء دانش او ظاهر و مثمر گردد . و اصل روايت آنست كه چون مرگ به شخصى نزديك گردد و -