( 258 ) [ اگر پيش تو از تعظيم دنيا در شمار آيد بود دار ثواب حق از آن اعلا و زان اكبر ]
اگر پيش تو از تعظيم دنيا در شمار آيد * بود دار ثواب حق از آن اعلا و زان اكبر
و گر باشد بناى رزقها بر قسمت و حظّى * كمى حرص مرد اندر خيال كسب نيكوتر
و گر جمع همه مال جهان از بهر ترك آمد * چه شد كز بهر متروكى كسى بخل آورد در سر
و گر يكسر بدنها از براى مرگ پيدا شد * شهادت مرد را در راه حق با تيغ فاضلتر
( 259 ) [ مضى الدهر و الايام و الذنب حاصل و جاء رسول الموت و القلب غافل ]
مضى الدهر و الايام و الذنب حاصل * و جاء رسول الموت و القلب غافل
تزوّد من الدنيا فانك ميّت * و بادر فان الموت لا شكّ نازل
نعيمك فى الدنيا غرور و حسرة * و عيشك فى الدنيا محال و باطل
الا انما الدنيا كمنزل راكب * أناخ عشيا و هو فى الصبح راحل
( 259 ) [ درگذشت ايام دوران و ترا حاصل گناه آمدت پيك اجل پيش و دلت زو غافل است ]
درگذشت ايام دوران و ترا حاصل گناه * آمدت پيك اجل پيش و دلت زو غافل است
توشهاى برگير از دنيا كه هستى مردنى * سعى كن چون حادثات مرگ بىشك نازل است
نعمت و جاه تو در دنيا غرور و حسرت است * دايمى عيش تو در دنيا محال و باطل است
دان كه دنيا هست همچون منزلى بهر سوار * شب فرود آيد در آنجا صبح چون شد راحل است
( 260 ) [ فلا تجزع و ان اعسرت يوما فقد ايسرت فى دهر طويل ]
فلا تجزع و ان اعسرت يوما * فقد ايسرت فى دهر طويل
و لا تيأس فان الياس كفر * لعل الله يغنى عن قليل
و لا تظنن بربك ظنّ سوء * فان الله اولى بالجميل
رايت العسر يتبعه يسار * و قول الله اصدق كلّ قيل
( 260 ) [ جزع مكن اگرت مشكلى بود روزى يقين كه آن شود آسان به روزگار طويل ]
جزع مكن اگرت مشكلى بود روزى * يقين كه آن شود آسان به روزگار طويل
مَبُر اميد ز حق هست نااميدى كفر * بود كه زود غنى سازدت خداى جليل
گمان زشت به پروردگار خود نبرى * يقين شناس كه اولى بود خدا به جميل
بديدم از پى دشوارى است آسانى * كه راستگوىتر آمد خدا درين تأويل