( 256 ) [ هركه ريزد آبروى خود به چيزى خواستن كى عوض باشد و گر يابد مرادش زان سؤال ]
هركه ريزد آبروى خود به چيزى خواستن * كى عوض باشد و گر يابد مرادش زان سؤال
گر كنى وزن سؤال خويش با احسان خلق * آن سؤال آخر گران آيد سبك باشد نوال
ور ضرورت مبتلا گردى به بذل آبروت * بذل كن پيش كريمى صاحب فضل و كمال
زانكه چون مرد كريمت وعده احسان كند * از كرم آن چيز را بخشد روانى بىملال
( 257 ) [ لا تجزعنّ من الهزال فربما ذبح السّمين و عوفى المهزول ]
لا تجزعنّ من الهزال فربما * ذبح السّمين و عوفى المهزول
و اجعل فؤادك للتواضع منزلا * ان التواضع بالشريف جميل
و اذا حملت الى القبور جنازة * فاعلم بانك بعدها محمول
و اذا وليت امور قوم ليلة * فاعلم بانك عنهم مسئول
يا صاحب القبر المنقش سطحه * و لعله من تحته مغلول
ما ينفعنه ان يكون منقّشا * و عليه من حلق العذاب كبول
لا تغترر بنعيمهم و بملكهم * فالملك يفنى و النعيم يزول
( 257 ) [ جزع مكن ز غم لاغرى و ضعف بسى كه گشت كشته سمين و خلاص شد لاغر ]
جزع مكن ز غم لاغرى و ضعف بسى * كه گشت كشته سمين و خلاص شد لاغر
دلت محل تواضع كن و مقام نياز * فروتنى است ز مرد شريف نيكوتر
و گر تو حمل جنازه كنى به گورستان * بدان كه حمل تو خواهند كرد قوم دگر
و گر امير شوى در امور قوم شبى * بدان كه از تو بپرسند حالشان يكسر
ايا تو صاحب گور منقش رنگين * درون گور به غُل بستهاى ز پا تا سر
ز نقش گور نباشد به مرده فايدهاى * كه حلقههاى عذابش بود به گردن در
مباش غره به ملك و نعيمشان كآخر * جهان فنا شود و آيد اين نعيم به سر
( 258 ) [ فان تكن الدنيا تعدّ نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل ]
فان تكن الدنيا تعدّ نفيسة * فدار ثواب الله اعلى و انبل
و ان تكن الارزاق حظا و قسمة * فقلّة حرص المرء فى الكسب اجمل
و ان تكن الاموال للترك جمعها * فما بال متروك به الحرّ يبخل
و ان تكن الابدان للموت انشئت * فقتل امرئ لله بالسيف افضل