( 254 ) [ مشركان را ديدم و كردند بر ما بىرهى كينه آوردند در غى و ضلالت سوى ما ]
مشركان را ديدم و كردند بر ما بىرهى * كينه آوردند در غى و ضلالت سوى ما
جمله مىگفتند ما بيشيم چون جنگ آوريم * بامداد خوف با تيغ طويل پرجلا
گرچه گمراهيد و بر ما فخر هم مىآوريد * بهر حمزه هست او در غرفه عرش علا
عتبه را كشتم به روز بدر با تيغ دو سر * كشتم او را هم كه جهدى داشت هنگام وغا
كشتهها بگذاشتم در بدر از آن لشكر بسى * رفتم از دنبال مردان هزيمت در قفا
كشتم آخر قوچ ايشان را چو آمد پيش من * طلحه را در جلوه افكندم روان شكر خدا
چون فتاد آن بىجگر در دو ازو برداشتم * تيغ تيز خود كه نو شد صيقل آن از صفا
بانمك بوده است گويى تيغ من آميخته * زانكه رخشان است همچون برق در شام دجى
( 255 ) [ لنقل الصخر من قلل الجبال احبّ الىّ من منن الرجال ]
لنقل الصخر من قلل الجبال * احبّ الىّ من منن الرجال
يقول النّاس لى فى الكسب عار * فقلت العار فى ذلّ السؤال
بلوت الناس قرنا بعد قرن * و لم ار مثل مختال بمال
و ذقت مرارة الاشياء طرا * فما طعم امّر من السؤال
و لم ار فى الخطوب اشدّ هولا * و اصعب من معاداة الرجال
( 255 ) [ سنگ بركندن مدام از قلههاى كوهسار پيش من بهتر بود از منّت اهل جهان ]
سنگ بركندن مدام از قلههاى كوهسار * پيش من بهتر بود از منّت اهل جهان
مردمان گويند با من اينكه در كسب است عار * عار گفتم هست در خوارى خواهش از كسان
مبتلا گشتم ميان مردمان بسيار قرن * من نديدم مثل مكر مالداران زمان
آزمايش را چشيدم تلخى اشيا بسى * تلختر از خواست چيزى نيست ديگر بىگمان
من نديدم در بلاها و مصيبتها و هول * سختتر كارى ز بغض و دشمنى مردمان
( 256 ) [ ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله عوضا و لو نال المنى بسؤال ]
ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله * عوضا و لو نال المنى بسؤال
و اذا السؤال مع النوال وزنته * رجح السؤال و خفّ كلّ نوال
و اذا ابتليت ببذل وجهك سائلا * فابذله للمتكرّم المفضال
ان الكريم اذا حباك بموعد * اعطاكه سلسا به غير مطال