تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
فجاء بفرقان من الله منزل * مبيّنة آياته لذوى العقل فآمن اقوام كرام فايقنوا * فامسوا به حمد الله مجتمعى الشّمل و انكر اقوام فزاغت قلوبهم * فزادهم الرحمن خبلا على خبل و امكن منهم يوم بدر رسوله * و قوما غضابا فعلهم احسن الفعل بايديهم بيض خفاف قواطع * و قد حادثوها بالجلاء و بالصّقل فكم تركوا من ناشىء ذى حمية * صريعا و من ذى نجدة منهم كهل و تبكى عيون النائحات عليهم * تجود باسبال الرّشاش و بالوبل نوائح تبكى عتبة الغىّ و ابنه * و شيبة تنعاه و تنعى ابا جهل و ذا الذّحل تنعى و ابن جدعان فيهم * مسلّبة حرّى مبيّنة الثّكل ثوى منهم فى بئر بدر عصابة * ذووا نجدات فى الحزون و فى السّهل دعا الغىّ منهم من دعا فاجابه * و للغى اسباب مقطّعة الوصل فاضحوا لدى دار الجحيم بمعزل * عن الشّغب و العدوان فى اشغل الشّغل
( 252 ) [ نمىبينى كه حق كرد امتحان پيغمبر خود را عزيزش امتحان چون هست صاحب قدر و صاحب جا ]
نمىبينى كه حق كرد امتحان پيغمبر خود را * عزيزش امتحان چون هست صاحب قدر و صاحب جا سراسر كافران را بر سر خاك مذلت زد * به خوارىها رسيدند از اسير و قتل در هيجا رسول آن شب به سر برد و رسيدش عزت و نصرت * رسول الله در عالم براى عدل شد پيدا برون آورد قرآن را كه هست آن از خدا منزل * همه آيات او روشن به پيش عاقل و دانا يقين كردند جمعى از كرام الناس و شد مؤمن * به حمد الله كه شب شد جمع سر گردانى اين‌ها گروهى ديگر آوردند انكار و دو دل گشتند * زيادت گشت ايشان را ز حق رنج و بلا حقا تمكن داد روز بدر مردم را رسول حق * پى دين با غضب بودند و فعل كارشان زيبا به دست جمله شمشير سبك برندهء قاطع * كه گويى تازه دادندش جلا و صيقل و اصفا بسى را ترك كردند از جوانان حميت‌دار * به خاك افتاده و كهلان كه بودند اعظم و اعلا بريشان زار مىگريند چشم نوحه‌گر دايم * كرم دارند در ارسال اشك از اكثر و ادنى همه نوحه‌گران بر عتبه گريانند و فرزندش * ازآن‌پس شيبه و بو جهل را شد مژدهء افنا چو ذو الذّحل اين خبر بشنيد ناگه ابن جدعان هم * جگرشان سوخت بر خويشان و فرزندان دران غوغا از ايشان فرقه‌اى در پيش چاه بدر ساكن شد * همه مردان حرب و جنگ در سرّا و در ضرّا