فجاء بفرقان من الله منزل * مبيّنة آياته لذوى العقل
فآمن اقوام كرام فايقنوا * فامسوا به حمد الله مجتمعى الشّمل
و انكر اقوام فزاغت قلوبهم * فزادهم الرحمن خبلا على خبل
و امكن منهم يوم بدر رسوله * و قوما غضابا فعلهم احسن الفعل
بايديهم بيض خفاف قواطع * و قد حادثوها بالجلاء و بالصّقل
فكم تركوا من ناشىء ذى حمية * صريعا و من ذى نجدة منهم كهل
و تبكى عيون النائحات عليهم * تجود باسبال الرّشاش و بالوبل
نوائح تبكى عتبة الغىّ و ابنه * و شيبة تنعاه و تنعى ابا جهل
و ذا الذّحل تنعى و ابن جدعان فيهم * مسلّبة حرّى مبيّنة الثّكل
ثوى منهم فى بئر بدر عصابة * ذووا نجدات فى الحزون و فى السّهل
دعا الغىّ منهم من دعا فاجابه * و للغى اسباب مقطّعة الوصل
فاضحوا لدى دار الجحيم بمعزل * عن الشّغب و العدوان فى اشغل الشّغل
( 252 ) [ نمىبينى كه حق كرد امتحان پيغمبر خود را عزيزش امتحان چون هست صاحب قدر و صاحب جا ]
نمىبينى كه حق كرد امتحان پيغمبر خود را * عزيزش امتحان چون هست صاحب قدر و صاحب جا
سراسر كافران را بر سر خاك مذلت زد * به خوارىها رسيدند از اسير و قتل در هيجا
رسول آن شب به سر برد و رسيدش عزت و نصرت * رسول الله در عالم براى عدل شد پيدا
برون آورد قرآن را كه هست آن از خدا منزل * همه آيات او روشن به پيش عاقل و دانا
يقين كردند جمعى از كرام الناس و شد مؤمن * به حمد الله كه شب شد جمع سر گردانى اينها
گروهى ديگر آوردند انكار و دو دل گشتند * زيادت گشت ايشان را ز حق رنج و بلا حقا
تمكن داد روز بدر مردم را رسول حق * پى دين با غضب بودند و فعل كارشان زيبا
به دست جمله شمشير سبك برندهء قاطع * كه گويى تازه دادندش جلا و صيقل و اصفا
بسى را ترك كردند از جوانان حميتدار * به خاك افتاده و كهلان كه بودند اعظم و اعلا
بريشان زار مىگريند چشم نوحهگر دايم * كرم دارند در ارسال اشك از اكثر و ادنى
همه نوحهگران بر عتبه گريانند و فرزندش * ازآنپس شيبه و بو جهل را شد مژدهء افنا
چو ذو الذّحل اين خبر بشنيد ناگه ابن جدعان هم * جگرشان سوخت بر خويشان و فرزندان دران غوغا
از ايشان فرقهاى در پيش چاه بدر ساكن شد * همه مردان حرب و جنگ در سرّا و در ضرّا