( 243 ) [ چه خوبست اين جهان و عز و اقبال كسى را كو برد فرمان يزدان ]
چه خوبست اين جهان و عز و اقبال * كسى را كو برد فرمان يزدان « 1 »
كسى كز فضل با مردم نسازد * بر اقبالش تو تكبير فنا خوان
حذر كن از زوال فضل جابر * عطا كن دنيوى با مستحقان
خداى عرش بخشاينده باشد * به فردوست ببخشد بيشتر از آن
بسى ديديم ما از مالداران * كه در نعمت نيامد شكر ازيشان
به دنيا گم شدند و مالشان هم * به قيد بخل و بند حرص و حرمان
به شكر ار آمدندى يافتندى * جزاى شكر از گوياى قرآن
چو شكر آريد گردانم زيادت * ولى كفر شما شد دشمن آن
( 244 ) [ ان الغنى هو الغنى بقلبه ليس الغنى بملكه و بماله ]
ان الغنى هو الغنى بقلبه * ليس الغنى بملكه و بماله
و كذا الكريم هو الكريم بخلقه * ليس الكريم بقومه و رجاله
و كذا الفقيه هو الفقيه بحاله * ليس الفقيه بنطقه و مقاله
( 244 ) [ توانگر آن كسى را دان كه او باشد توانگر دل توانگر نيست آنكس كو توانگر شد به ملك و زر ]
توانگر آن كسى را دان كه او باشد توانگر دل * توانگر نيست آنكس كو توانگر شد به ملك و زر
كريم آنكس بود ديگر كه با خُلقش كرم باشد * كريم آن نيست كو باشد به قوم و مردم بىمر
فقيه آنست ديگر كو به حال خود بود دانا * فقيه آن نيست كو باشد سخنگوى و سخنگستر
هامش
( 1 ) - اين روايت منسوب است به امام الهمام الحسن العسكرى عليه السلام كه گفت در آمد جابر انصارى رضى الله عنه پيش حضرت امير المؤمنين عليه السلام . پس آن حضرت وى را گفت اى جابر بدان كه قوام و نظام دنيا به چهار چيز است . عالمى كه به علم خود كار كند و نادانى كه ننگ ندارد از آموختن و توانگرى كه بخشنده بود به محل استحقاق و فقيرى كه دين خود را نفروشد به دنياى غيرى . اى جابر هركس كه بسيار شد نعمتهاى خدا به روى ، بسيار شد حاجتهاى مردم به وى . پس اگر بكند آنچه خدا فرموده و بر وى واجب گردانيده عرض كن بران نعمتهاى وى دوام و بقا و اگر تقصير نمايد در آنچه خدا بر وى واجب گردانيده عرض كن بر وى زوال و فنا بعد از آن اين ابيات انشا فرمود عليه السلام .