يقولون لى قد قلاك الرسول * فخلّاك فى الخالف الخاذل
و ما ذاك الا لأنّ النبى * جفاك و ما كان بالفاعل
فسرت و سيفى على عاتقى * الى الراحم الحاكم الفاضل
فلما رآنى هفا قلبه * و قال مقال الاخ السائل
اممّ ابن عمى فانبأته * بأرجاف ذى الحسد الداغل
فقال اخى انت من دونهم * كهارون موسى و لم يأتل
( 249 ) [ هميشه دور بادند از خدا اهل نفاق و كين دگر اهل اراجيف و دروغ و تهمت باطل ]
هميشه دور بادند از خدا اهل نفاق و كين * دگر اهل اراجيف و دروغ و تهمت باطل « 1 »
مرا گويند پيغمبر به تو جور و جفا كرده * ترا بگذاشته اينجا به خوارى خالف و خاذل
نباشد اينچنين صورت جز آن معنى كه پيغمبر * جفا كرد و نبود او با جفا زين پيشتر مايل
شدم دنبال آن لشكر روان شمشير بر گردن * به سوى آن سرافراز رحيم حاكم فاضل
مرا چون ديد دانستم كه دل مشغول شد او را * برادروار با من در حديث آمد ازين مشكل
مرا گفت ابن عم من ترا آگاه مىسازم * ز احوال اراجيف حسود داغل جاهل
به من گفتا مرا هستى برادر غير ايشانى * تو هارونى و من موسى نباشد اين سخن باطل
هامش
- عليه السلام و قال يا رسول الله زعمت قريش انك خلفتنى استثقالا لي . فقال صلى الله عليه و آله طالما آذت الامم انبياءها يا على . اما ترضى بأنّك وزيرى و وصيى و خليفتى و قاضى دينى و منجز وعدى . لحمك لحمى و دمك دمى . انت منى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبى بعدى . فقال امير المؤمنين عليه السلام .
( 1 ) - روايت است كه رسول صلى الله عليه و آله چون به غزاى تبوك رفت امير المؤمنين على را عليه السلام بر مدينه عامل و حاكم كرد و به جاى خود گذاشت . على از عقب رسول روانه شد . چون به آن حضرت رسيد گفت يا رسول الله زعم و گمان قريش چنانست كه شما بر من دلگران شدهايد و در مدينه گذاشته . رسول صلى الله عليه و آله گفت اى على تو راضى نيستى كه وزير من باشى و وصىّ من و خليفه من و اداكنندهء دين من و قاضى دين من و بجاىآورندهء وعدهء من . گوشت تو گوشت منست و خون تو خون من و تو از من به مرتبهء هارونى از موسى الّا آنست كه نبى نباشد بعد از من . پس امير المؤمنين اين ابيات گفت عليه السلام .