( 164 ) [ ذهب الرجال المقتدى بفعالهم و المنكرون لكلّ امر منكر ]
ذهب الرجال المقتدى بفعالهم * و المنكرون لكلّ امر منكر
و بقيت فى خلف يزيّن بعضهم * بعضا ليدفع معور عن معور
سلكوا بنيّات الطريق فاصبحوا * متنكّبين على الطّريق الاكبر
( 164 ) [ مقتدايان از جهان رفتند با افعال خويش منكران كار دين را قعر دوزخ شد وطن ]
مقتدايان از جهان رفتند با افعال خويش * منكران كار دين را قعر دوزخ شد وطن
ماندهام هم صحبت بعضى كه زينت مىدهند * بعض ديگر را براى دفع عيب خويشتن
بر ره بالا همىرفتند ليك آخر شدند * در طريقت سر نگونسار از ره بالا شدن
( 165 ) [ و فى الجهل قبل الموت موت لاهله و اجسادهم قبل القبور قبور ]
و فى الجهل قبل الموت موت لاهله * و اجسادهم قبل القبور قبور
و انّ امرأ لم يحيى بالعلم ميّت * و ليس له حتّى النشور نشور
( 165 ) [ در جهالت پيشتر از مرگ مردند اهل جهل جسم ايشان ناشده در گور باشد همچو گور ]
در جهالت پيشتر از مرگ مردند اهل جهل * جسم ايشان ناشده در گور باشد همچو گور
مرد اگر زنده نه از علم است بىشك مرده است * كو نگردد زنده گر قايم شود حشر و نشور
( 166 ) [ اىّ يومى من الموت افرّ يوم ما قدّر او يوم قدر ]
اىّ يومى من الموت افرّ * يوم ما قدّر او يوم قدر
يوم ما قدّر لم اخش الرّدى * و اذا قدّر لم يغن الحذر
( 166 ) [ ز مردن در دو روز انديشه جستن ندارم من به روزى كان قضا نبود به روزى كان قضا باشد ]
ز مردن در دو روز انديشه جستن ندارم من * به روزى كان قضا نبود به روزى كان قضا باشد
به روزى كان قضا نبود نمىترسم ز مرگ خود * به روزى كان قضا باشد ره جستن كجا باشد
( 167 ) [ كنت السواد لناظرى فبكى عليك الناظر ]
كنت السواد لناظرى * فبكى عليك الناظر
من شاء بعدك فليمت * فعليك كنت احاذر
( 167 ) [ نور بودى مردم چشم مرا بر فراقت گريه زان دارد بصر ]
نور بودى مردم چشم مرا * بر فراقت گريه زان دارد بصر
هركه مىخواهد پس از تو گو بمير * من هم از مرگ تو مىكردم حذر