( 142 ) [ اى كه هر دم طلبى صاف جهان را بىدُرد شد عدم سعى تو نوميد شو از روى ظفر ]
اى كه هر دم طلبى صاف جهان را بىدُرد * شد عدم سعى تو نوميد شو از روى ظفر
دان كه هرچند كه باشى به جهان ممتحنى * بهر آسانى و سختى و پى نيكى و شر
چون توانى كه برى نفع جهان بىضررى ؟ * كه ز خالق شده مخلوق پى نفع و ضرر
عار در بددلى است و كرم اندر جرأت * هر كه بگريخت خلاصيش نباشد ز قدر
( 143 ) [ انا علىّ البطل المظفر غشمشم القلب بذاك اذكر ]
انا علىّ البطل المظفر * غشمشم القلب بذاك اذكر
و فى يمينى للّقاء اخضر * يلمع من حافته برق يزهر
للطعن و الضرب الشديد محضر * مع النبى الطاهر المطهّر
اختاره الله العلى الاكبر * اليوم يرضيه و يخزى عنتر
( 143 ) [ منم على بطل پردل شجاع مظفر دلى دلير و بدين گشته نامدار و مشهر ]
منم على بطل پردل شجاع مظفر * دلى دلير و بدين گشته نامدار و مشهر
به دست راست مرا در وغاست خنجر سبزى * كه از دو جانب او لمعه كرده برق منور
به تيغ و نيزه سختى كه جان ز تن به در * به مقدم نبى پاك دين طاهر مطهر
گزيده است خداى على اكبرش از خلق * نموده راضيش امروز كرده خوارى عنتر
( 144 ) [ يعيب رجال زمانا مضى و ما لزمان مضى من غير ]
يعيب رجال زمانا مضى * و ما لزمان مضى من غير
ارى الليل يجرى كعهدى به * و انّ النهار علينا يكرّ
و لم يحبس القطر عنا السماء * و لم تنكسف شمسنا و القمر
فقل للذى ذمّ صرف الزمان * ظلمت الزمان فذمّ البشر
( 144 ) [ مردم كنند عيب زمان گذشته را عارى بود زمان گذشته ز عيب و عار ]
مردم كنند عيب زمان گذشته را * عارى بود زمان گذشته ز عيب و عار
ديدم به شب كه بر روش خويش مىرود * وين روز هم كه بر سر ما مىكند گذار
نه بند گشت قطره باران در آسمان * نه شد گرفته ماه و خور از گردش و مدار
آن را كه او مذمّت دوران كند بگو * ذم بشر بكن چه كنى ذم روزگار