تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
( 79 ) [ دوان گرديد همچون مور و وقت از دست مگذاريد كه تا يابيد دين يا خود بميريد اندرين مسكن ]
دوان گرديد همچون مور و وقت از دست مگذاريد * كه تا يابيد دين يا خود بميريد اندرين مسكن بسى اوقات بر من طعن كرديد از ره عصيان * شما گفتيد سوى ما بيا اينك رسيدم من شما را نيست آن چيزى كه مىخواهيد و ما را هم * ولى آخر چنان گردد كه خواهد خالق ذو المن
( 80 ) [ صبرت عن اللذات لما تولّت و ألزمت نفسى صبرها فاستمرّت ]
صبرت عن اللذات لما تولّت * و ألزمت نفسى صبرها فاستمرّت و ما المرء الا حيث يجعل نفسه * فان أطعمت تاقت و الّا تسلّت
( 80 ) [ صبر كردم از همه لذات عالم تا گذشت صبر لازم داشتم بر نفس و آمد با قرار ]
صبر كردم از همه لذات عالم تا گذشت * صبر لازم داشتم بر نفس و آمد با قرار نيست مرد الّا كه حكم او رود بر نفس خويش * گر خورد مشتاق‌تر گردد و گرنه سازگار
( 81 ) [ يا جامعا آماله ساعاته و دنت منيّته له و وفاته ]
يا جامعا آماله ساعاته * و دنت منيّته له و وفاته ارجع فانّى عند مختلف القنا * ليث تكرّ على العدى جرآته
( 81 ) [ اى كه هر ساعت به خود اميدها جمع آورى مرگ نزديكست و آمد تا برآرد از تو گرد ]
اى كه هر ساعت به خود اميدها جمع آورى * مرگ نزديكست و آمد تا برآرد از تو گرد بازگرد آخر كه من در معرض ضرب سنان * شير كرّارم بر اعدا گاه آهنگ نبرد
( 82 ) [ أقول لعينى احبسى اللّحظات و لا تنظرى يا عين بالسرقات ]
أقول لعينى احبسى اللّحظات * و لا تنظرى يا عين بالسرقات فكم نظرة قادت الى القلب شهوة * فأصبح منها القلب فى الحسرات
( 82 ) [ گويم به چشم خود كه نظر را نگاه دار با خويش دار چشم و به دزدى مكن نگاه ]
گويم به چشم خود كه نظر را نگاه دار * با خويش دار چشم و به دزدى مكن نگاه بس ديده‌اى كه ديد مرادات دل تمام * چون برگذشت در دل از آن حسرتست و آه
( 83 ) [ خليلىّ لا و الله ما من ملمّة تدوم على حىّ و ان هى جلّت ]
خليلىّ لا و الله ما من ملمّة * تدوم على حىّ و ان هى جلّت فان نزلت يوما فلا تخضعن لها * و لا تكثر الشكوى اذا النّعل زلّت فكم من كريم يبتلى بنوائب * فصابرها حتى مضت و اضمحلّت