قرّبى الصارم الحسام فانّى * راكب فى الرجال نحو الهياج
ورد اليوم ناصحا ينذر الناس * جيوش كالبحر ذى الامواج
و خراب الاوطان مع قتل الناس * و كلّ اذا أصبح لاج
وردوا مسرعين يبغون قتلى * و ابيك المحبوّ بالمعراج
سوف ارضى المليك بالضرب * ما عشت الى أن أنال ما أنا راج
من ظهور الاسلام او يأتى الموت * شهيدا من شاخب الأوداج
( 86 ) [ بيا اى فاطمه نزد من آور ذو الفقار من كه شمشيرم بود يار و برادر در صف هيجا ]
بيا اى فاطمه نزد من آور ذو الفقار من * كه شمشيرم بود يار و برادر در صف هيجا
به نزديك من آور تيغ برّانم كه من هستم * درون خيل مردان شهسوارى تند و پابرجا
رسيده پندگوى از بهر مردم تا خبر گويد * به لشكرهاى بىپايان كه مواجست چون دريا
خرابى وطنها با وجود كشتن مردم * ولى زنهارها جويند چون روشن شود فردا
شتابان آمدند از بهر جنگ و قتل من خواهند * به حق باب تو كورا بود معراج او ادنى
كنم راضى ز خود حق را به ضرب تيغ چندانى * كه باشم زنده تا مقصود خود يابم درين دنيا
ز اظهار مسلمانى و گر آيد قضا بر سر * قوى باشم گر از شريان من خون بر جهد بالا
( 87 ) [ كلّ خليل لى خاللته لا ترك الله له واضحه ]
كلّ خليل لى خاللته * لا ترك الله له واضحه
فكلّهم اروغ من ثعلب * ما أشبه الليلة بالبارحه
( 87 ) [ گرفتم دوست بسيارى و پيوند كه دندانشان كَنَد از سر خداوند ]
گرفتم دوست بسيارى و پيوند * كه دندانشان كَنَد از سر خداوند
همه هستند چون روباه مكار * چه امشب با شب دوش است مانند
( 88 ) [ الا اصحب خيار الناس تنج مسلّما و من يصحب الاشرار يوما سيجرح ]
الا اصحب خيار الناس تنج مسلّما * و من يصحب الاشرار يوما سيجرح
و اياك يوما ان تمازح جاهلا * فتلقى الذى لا تشتهى حين تمزح
اذا ما كريم جاء يطلب حاجة * فقل قول حرّ ماجد يتسمّح
فبالرأس و العينين منى قضاؤها * و من يشترى حمد الرجال سيربح
و لا تك عرّيضا تشاتم من دنا * فتشبه كلبا بالسفاهة ينبح