( 69 ) [ پسر هركه تو باشى ادبى حاصل كن تا غنى سازدت اخلاق نكو از پدران ]
پسر هركه تو باشى ادبى حاصل كن * تا غنى سازدت اخلاق نكو از پدران
ندهد سود كسى را حسب و نسبت هم * كه نه او را ادبى باشد و نه نطق و بيان
آن جوانست كه گويد منم اينك حاضر * نيست مرد آنكه بگويد پدرم بود فلان
( 70 ) [ قد رايت القرون كيف تفانت درست ثم قيل كان و كانت ]
قد رايت القرون كيف تفانت * درست ثم قيل كان و كانت
هى دنيا كحيّة تنفث السّمّ * و ان كانت المجسّة لانت
كم امور لقد تشدّدت فيها * ثم هوّنتها علىّ فهانت
( 70 ) [ ديدهاى اصحاب و اقران را كه چون فانى شدند بىنشانند و كنون گويند وقتى بود آن ]
ديدهاى اصحاب و اقران را كه چون فانى شدند * بىنشانند و كنون گويند وقتى بود آن
هست دنيا راست چون مارى كه سم ريزد ز دم * گرچه باشد نرماندامش چو كف مالى بران
كارها بر خود گرفتم سخت و آن سختى فزود * ليك چون آسان گرفتم بر من آسان گشت آن
( 71 ) [ ان القليل من الكلام بأهله حسن و انّ كثيره ممقوت ]
ان القليل من الكلام بأهله * حسن و انّ كثيره ممقوت
ما زلّ ذو صمت و ما من مكثر * الّا يزلّ و ما يعاب صموت
ان كان ينطق ناطق من فضّة * فالصّمت درّ زانه الياقوت
( 71 ) [ از سخن اهل سخن را اندكى با جنس خويش مىنمايد گرچه خوب اما بسى گفتن خطاست ]
از سخن اهل سخن را اندكى با جنس خويش * مىنمايد گرچه خوب اما بسى گفتن خطاست
نيست لغزيدن خموشان را و ليكن ياوهگوى * هر زمان مىلغزد و خامش ازين لغزش جداست
نطق اگر چون نقرهء صافى نمايد در عيار * هست خاموشى چنان درى كه ياقوتش بهاست
( 72 ) [ انما الدنيا فناء ليس للدنيا ثبوت انما الدنيا كبيت نسجته العنكبوت ]
انما الدنيا فناء ليس للدنيا ثبوت * انما الدنيا كبيت نسجته العنكبوت « 1 »
و لقد يكفيك فيها ايها العاقل قوت * و لعمرى عن قليل كلّ من فيها يموت
هامش
( 1 ) - قال بشر بن الحارث رأيته فى المنام فقلت له ما تقول شيئا تنفعنى فقال .