نمىكردند از ايشان مطالبت مىرفت ، واگر طلب مىداشتند چون بنا واجب بود ، آن
I
محض ظلم وعين عدوان بود كه بر رعيت مىكردند كه سبب فساد ملك وخرابى مملكت
I
مىشد وشرّ آن به عموم خلائق واصل مىگشت . پس چون مخاديم را - طاب ثراهم - بر اين حال
I
اطلاع افتاد وجهت اصلاح اين خلل وارتفاع ظلم واظهار معدلت كه موجب صلاح
I
ملك وآبادانى « 1 » مملكت است وخير آن جميع أصناف خلق را شامل ، اين معنى را با آن
I
حضرت عرضه داشته ، وضع اين تاريخ فرمودند كه مىبايد كردن ؛ چنان كه سالهاى أو شمسي
I
طب [ ى ] عى باشد وسر هر سال ، روز نوروز بود ؛ يعنى روزى كه شمس به حمل در آن روز باشد يا در شب
I
آن روز ، به خلاف مذهب متقدمان كه در هر چهار سال تا پنج سال ، ميان اين قول و
I
مذهب ايشان ، يك روز تفاوت مىكند بر روز نوروز . وبر اثبات اين قول وابطال
I
مذهب ايشان ، دلايل قاطع وبراهين ساطع است . وهمان آنكه اگر تحويل آفتاب
I
به حمل در نصف النهار بود ، آن روز را نوروز گيرند به اتفاق أصحاب نجوم ؛ ودر اين
I
هيچ كس را خلاف نيست . واگر تحويل در نصف النهار نبود ، هر آينه ميان دو نصف النهار
I
بود ؛ ودر اين صورت أصحاب اين صنعت را دو مذهب است :
مذهب أول آنكه
I
هميشه روز تالي را نوروز گيرند . پس بر موجب اين قول ، دايماً در آن نصف
I
النهار آفتاب در دقايق أول درجهء حمل بود .
ومذهب ديگر آنكه تحويل به هر كدام
I
نصف النهار نزديكتر بود آن روز را نوروز گيرند . وبه اين قول اگر روز مقدم را نوروز
I
گيرند ، در آن نصف النهار شمس در دقايق آخر درجهء حوت باشد واگر روز تالي را
I
نوروز گيرند ، در آن نصف النهار چنان كه پيش از اين گفتيم آفتاب در دقايق
I
أول درجهء حمل بود .
ودر هر دو مذهب ، خللى واقع است وفسادى ظاهر ؛ زيرا كه نه
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] آباذانى