وضع كردهايم مشترك ميان اين تاريخ وتاريخ خانى كه مدخل سالهاى اين دو تاريخ از آنجا
I
معلوم كنند . وبه جهت مدخل سالهاى تاريخ ملكي وبر سالهاى ناقصهء أو 53 برافزاييم وبر
I
120 قسمت كنيم . آنچه خارج شود عدد ادوار تامه باشد ؛ وآنچه باقي ماند از قسمت ،
I
عدد سالها باشد ناقص . ودر جدول ، عدد ادوار / ها نشان دور أول است ؛ و / ا نشان دور
I
دوم ؛ و / ب نشان دور سوم ؛ و / ج نشان دور چهارم ؛ وباقي بر اين قياس باشد .
وچون خواهيم
I
كه مدخل سالها از اين جدول بدانيم از برابر عدد سالهاى ناقص دور ناقص درآئيم در حشو جدول ؛
I
آنجا كه يافت شود از بالاى آن جدول از برابر عدد دو مطلوب ، علامت مدخل
I
سال برگيريم كه آن رقم جمعات سر آن سال باشد .
مثالش سالهاى ناقصهء تاريخ ملكي
I
بود چندين 235 . خواستيم كه مدخل أول اين سال بيرون آوريم از أيام جمعات . / نج بر اين
I
افزوديم تا حاصل آمد سالهاى ناقصه از أول دور كبس چندين 288 . اين را بر 120 قسمت
I
كرديم خارج شد 2 ، وباقي ماند از قسمت چندين / مج . اين عدد را طلب كرديم در حشو جدول ،
I
واز موضع التقاى بالاى اين جدول با جدول / ب كه دور ثالث است ، رقم جمعات برگرفتيم / ج .
I
پس معلوم شد كه أول سال دويست وسى وپنجم ملكي روز سهشنبه است وباقي بر اين قياس
I
بود .
اما معرفت سالهاى كبيسه از اين جدول چنان است كه اعداد حشو جدول را
I
به سه رنگ نوشتهايم يكى به سبزى وآن نشان كبايس خاموساست ؛ وديگر به سرخى
I
وآن نشان كبايس رابوعاست ؛ وديگر به سياهى وآن نشان سالهاى بسيطه است .
I
پس نظر كنيم به آن باقي از قسمت تا آن را در اين جدول به كدام رنگ نوشته شده است .
I
حكم آن سال از آن رنگ بايد كردن كه كبيسه است يا بسيطه . واگر كبيسه است خاموساست
I
يا رابوعا . وعدد كبايس از أول دور تا سال مطلوب ، نيز از عدد رنگهاى اعداد از يك