وكسرى ، وقران سوم در أسد به شش درجه وكسرى ، وقران چهارم در حمل به نه درجه وكسرى .
I
بر همين قياس قران ايشان از حمل به قوس مىافتد واز قوس به أسد به تفاضل سه سه درجه
I
وكسرى تا قران دهم باز به حمل تمام شود به بيست وهفت درجه وكسرى . وچون بعد ما بين
I
القرانين ، هشت برج وسه درجه است وكسرى ، چون آن را بر بيست وهفت درجه وكسرى
I
حمل افزائيم جدى حاصل آيد به صفر درجه وكسرى . پس مبدأ انتقال قران ايشان از مثلثهء
I
آتشى كه آغاز آن از حمل باشد به مثلثهء خاكى از برج جدى تواند بود نه از برج ثور . بعد از آن
I
قران دوم از اين مثلثه در سنبله كنند وسوم در ثور ، بر همين ترتيب تا قران دهم به جدى
I
تمام شود . بعد از آن انتقال قران ايشان به مثلثهء هوائى بود وآغاز آن از برج ميزان
I
باشد نه از جوزا . وقران دوم در جوزا كنند وسوم در دلو ، بر همين ترتيب تا قران دهم
I
به ميزان تمام شود . آن گاه انتقال قران ايشان به مثلثهء آبى وآغاز آن از برج سرطان
I
باشد ، وقران دوم در حوت كنند وسوم در عقرب ، بر همين ترتيب تا قران دهم به سرطان
I
تمام شود . بعد از آن ديگر بار انتقال قران ايشان به مثلثهء آتشى بود وآغاز آن از برج
I
حمل بود به يك درجه وكسرى ، چنان كه آن بزرگ فرموده است . وضابطه در اين عمل آن است كه چون
I
آغاز قران ايشان در مثلثهء آتشى از حمل باشد كه برج منقلب آن مثلثه است ، انتقال أو
I
به هر مثلثه كه بعد از آن مىشود آغاز آن از برج منقلب آن مثلثه مىشود . واز برج منقلب
I
هر مثلثه كه قرانات در آن مثلثه داير شوند ، به برج ذوجسدين انتقال افتد ؛ بعد از آن
I
به برج ثابت از همان مثلثه . اما اگر آغاز قران ايشان در مثلثهء آتشى از برج ثابت بود ،
I
انتقال قران ايشان به مثلثات ديگر هم به بروج ثابته باشد . اما اگر آغاز قران در مثلثهء
I
آتشى از بروج ذوجسدين بود ، انتقال قران ايشان به مثلثات « 1 » ديگر هم به بروج ذوجسدين باشد .
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] مثلاثات