آن است كه چون در أول حمل قران كنند بعد از آن ، صد وچهل وهفت قران ديگر كنند در مدت دو هزار
I
ونهصد وچهل سال ؛ در چهار مثلثه به سه دفعه ، هر دفعهاى چهل وهشت قران يا چهل ونه يا پنجاه . واز آن
I
جمله در هر مثلثه ، دوازده قران كنند وگاه باشد كه سيزده . چون اين قرانات تمام كرده باشند
I
بعد از آن ، قران ايشان در حمل افتد . واين مدت قران اقدم بود .
ومثال مىنمايد كه چون در أول
I
حمل قران كردند كه از مثلثه دوازده يا سيزده قران كنند ، آن گاه به مثلثهء خاكى نقل كنند وآغاز
I
آن از ثور باشد ودر آن مثلثه نيز عدد اين قرانات تمام كنند . آن گاه به مثلثهء هوائى نقل كنند
I
وآغاز آن از جوزا بود ودر آن مثلثه نيز عدد اين قرانات تمام كنند . آن گاه به مثلثهء آبى نقل
I
كنند وآغاز آن از سرطان باشد ودر آن مثلثه نيز عدد اين قرانات تمام كنند . واين قرانها
I
يك دفعه باشد كه در چهار مثلثه ، تمام كرده باشند . بعد از آن در دفعهء دوم به مثلثهء آتشى نقل
I
كنند وآغاز آن از أسد بود . به همين قياس بر ترتيب بروج ، مثلثه به مثلثه نقل مىكنند ودر هر
I
مثلثه ، دوازده يا سيزده قران مىكنند تا در دفعهء سوم كه به مثلثهء آتشى نقل كنند وآغاز آن از
I
قوس باشد به همان ترتيب تا به حوت تمام شود . عدد قرانات اين سه دفعه در زماني كه مدت
I
قران اقدم است . اما قران أعظم ، قرانها يك دفعه است از آن سه دفعهء قران اقدم . اما قران
I
أوسط ، مدت قرانهاى يك مثلثه است از مثلثهاى قران أعظم كه عدد آن دوازده است
I
يا سيزده . اما قران أصغر ، يك قران است از قرانهاى أوسط . اين است عدد ومدت قرانات
I
كه گفتهاند به تخمين ، واتفاق جمهور بر اين است . اما ضبط آن به تحقيق ، جز به سير وسط هر دو نتوان كرد ؛
I
زيرا كه به سير تقويم ، گاه باشد كه در سالى ، دو قران يا سه قران كنند ، چيزى در رجعت وچيزى
I
در استقامت وآن را نسقى وترتيبي نبود . وأهل صناعت آنچه تقرير كردهاند همه به اعتبار
I
سير تقويم باز همچنان كه ترتيب وعدد كبايس شمسي به حسب ارصاد قديم وجديد ، مختلف