كه مجموع اين اعداد ، بيست ويك باشد .
اما مثال خماسي چنان است كه چون عدد ثنائيات را
I
از عدد سباعى ، اسقاط كنيم در جميع صور ، پنج باقي ماند . پس بر اين تقدير ، عدد خماسي نيز بيست و
I
يك تواند بود .
اما مثال ثلاثي چنان است كه قران كنند زحل ومشترى با هر يكى از پنج كوكب
I
باقي ، وزحل ومريخ با چهار ، وزحل وشمس با سه ، وزحل وزهره با دو ، زحل وعطارد با يكى كه
I
مجموع اينها پانزده بود . آن گاه زحل را اسقاط كنيم وگوئيم كه قران مشترى ومريخ با چهار باقي ،
I
ومشترى وشمس با سه ، ومشترى وزهره با دو ، ومشترى وعطارد با يكى ، مجموع اينها ده بود .
I
وچون مشترى را هم اسقاط كنيم گوئيم قران مريخ وشمس با سه كوكب باقي ، ومريخ وزهره
I
با دو ، ومريخ وعطارد با يكى ، ومجموع اينها شش بود . وچون مريخ اسقاط كنيم وبه همان
I
قياس شمس وزهره را با دو ، وشمس وعطارد با يكى ، ومجموع اينها سه باشد . باقي ماند
I
قران زهره وعطارد با قمر . پس از پانزده وده وشش وسه ويكى كه با هم جمع كنيم ، سى و
I
پنج حاصل آيد . اما عدد رباعي هم سى وپنج باشد ؛ بدان سبب كه چون عدد ثلاثيات را
I
از عدد سباعى اسقاط كنيم ، عدد رباعي مىماند . اما عدد سداسى هفت تواند بود زيرا كه هر
I
يكى را كه از هفت اسقاط مىكنيم باقي شش مىماند اما سباعى به غير از يكى نباشد . پس از اينجا
I
معلوم شد كه عدد أنواع قرانات ، منحصر است در صد وبيست وزيادت از اين صورت
I
نبندد .
وأموري كه در اين عالم ، متجدد مىشود بيشتر از تأثير اين قرانات است ؛ چنان كه
I
حكيم فاضل بطلميوس آورده است در كلمهء پنجاه ودوم از كتاب ثمره به اين عبارت
I
كه لا تغفل عن امر المايه والعشرين قرانا التي للكواكب المتحيره والنيرين فان فيها علم
I
أكثر ما يقع في عالم الكون والفساد .
واز اين قرانات آنچه مدت وقوع أو درازتر بود
I
تأثير أو عظيمتر بود وبقاى آن تأثير بيشتر باشد تا به حدى كه گفتهاند كه قران سباعى دليل