وترتيب ادوار ، چنان كه دلايل ألوف ، نزديك هند مقتضى كارهاى بزرگ است در أمور ملك
I
ودول . فردارات نيز نزد علماى فرس هم مقتضى كارهاى بزرگ است در اين أمور ؛ بدين سبب
I
ابومعشر در كتاب ألوف دلايل فردارات را با دلايل ألوف به هم ياد كرده است ما نيز
I
اينجا هر دو را به هم آوريم .
اما فردار أعظم : آن است كه از مبداء أيام عالم هر سيصد [ و ] شصت سال شمسي را
I
به برجى وكوكبى دهند . وابتدأ از برج حمل وكوكب زحل كنند تا بعد از آن نوبت به ثور ومشترى
I
رسد . همچنين بر توالى بروج وأفلاك حساب مىكند تا به هر هشتاد وچهار دور كه از ضرب
I
هفت در دوازده حاصل آيد ، نوبت يا به حمل وزحل رسد وآن مدت سى هزار ودويست
I
وچهل سال باشد . وچون حساب كرديم معلوم شد كه در أول سال هزار وچهارصد وچهل
I
ويكم از تاريخ طوفان نوبت به حمل وزحل رسيده است واز أول آن مبدأ مذكور ، شش
I
بار هشتاد وچهار دور تمام شده ؛ واز آن مدت مذكور كه مشتمل اين ادوار است ، دو هزار و
I
هفتصد وچهل سال باقي مانده تا أول تاريخ ملكي .
چون خواهيم تا بدانيم كه در أول هر سالى از سالهاى
I
تاريخ ملكي ، نوبت به كدام كوكب ، بر سالهاى ناقصهء سالهاى تاريخ ملكي برافزائيم : 2739 ، وحاصل را
I
قسمت كنيم بر 360 . آنچه بيرون آيد از قسمت عدد بروج وكواكب باشد ؛ وآنچه در ميان
I
ماند عدد سالهاى تامه بود . آن گاه نظر كنيم به عدد بروج ؛ اگر زيادة از دوازده باشد ، دوازدهگانه
I
از آن طرح كنيم ؛ آنچه ماند عدد بروج نوبت بود . آن گاه ما بين القسمة را در پنج دقيقه ضرب كنيم
I
تا دقايق حاصل آيد . مرفوع گردانيم وبه آن بروج أضافت كنيم تا موضع فردار أعظم حاصل آيد
I
از بروج واجزا .
واگر خواهيم تا بدانيم كه نوبت به كدام كوكب رسيده است ما بين القسمة را
I
يكى گيريم وبر آن ، عدد خارج قسمت افزائيم ؛ واگر زيادت از هفت شود ، هفتگان از آن بيندازيم .
I
آنچه باقي ماند از كوكب زحل بشمريم ؛ وبر توالى أفلاك آنجا كه عدد منتهى شود ، نوبت به آن