تقاطع أفق حادث كه كوكب با معدل النهار كه آن منتهاى مطالع أو مصحح باشد ، از دواير آفاق حادثه
I
آنچه گذشته بود مواقع التقاى آن دواير بر دايرهء بروج مواضع آن شعاعات باشد تسديس أيمن
I
در مقابلهء تثليث أيسر وتسديس أيسر در مقابلهء تثليث أيمن وتربيع أيمن در مقابلهء تربيع أيسر وموضع
I
مقابلهء نظير درجهء كوكب باشد در جميع مذاهب ؛ الّا آنكه اگر كوكب را عرض بود نظير درجهء كوكب
I
مقابل جرم أو نباشد . وعرض أفق حادثهء هر دو شعاع مقابل يكسان باشد ؛ الّا آنكه در جهت مخالف
I
يكديگر باشند ؛ يعنى اگر عرض أفق يكى شمالي باشد عرض أفق آن ديگر جنوبي بود ، وبرعكس . واين
I
عمل تابع استخراج مراكز محققه است .
اما شارح زيج ايلخانى در آن شرح كه آن را كشف الحقايق
I
نام كرده آورده است كه در اين شعاعات تقابل لازم « 1 » نيست ، واين معنى از آن بزرگ بس
I
غريب است . زيرا كه تعيين آن انظار بر فلك البروج به حسب منتهاى مطالع هر يك به دواير عظام
I
مىتوان كردن ؛ وهر دايرهء عظيمه كه با فلك البروج متقاطع شد منصّف أو باشد . پس از اينجا به ضرورت
I
تقابل شعاعات لازم آيد .
ديگر آورده است كه اين مطارح أشعة همه به نسبت با يك أفق حادث است ؛
I
چه همچنان كه رسيدن كوكب را به أفق حادث تأثير است ، در حدوث كاين مفروض . همچنين
I
طلوع اين مطالع أشعة را نيز از همان أفق حادث ، تأثير آن است . واين سخن نيز از آن بزرگ
I
عجب است ؛ زيرا كه بر خلاف قاعدهء أصحاب احكام است ؛ چه اگر چنين بودى بايستى كه شعاعات
I
كوكب را به أفق حادث كواكب تسيير كردندى ، وحال به خلاف اين است . زيرا كه هر جزوى را
I
از فلك ، به أفق حادث همان جزو تسيير مىكنند نه به أفق حادث جزوى ديگر كه غير آن
I
جزو بود . بدان سبب كه همچنان كه جزو طالع ، دليل است بر ابتداى كون عمل وصناعت آن موجود ،
I
وديگر اجزاى فلكى نيز در آن زمان دليل است بر ابتداى كون مدلول آن جزو ديگر .
در اثبات
I
تقابل شعاعات بر اين ضعيف اعتراض كرده است ودر آن كتاب آورده به اين عبارت
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] الأرم