دلها بود .
/ كه . غنى بود ونيكبخت ودراز عمر .
/ كو . نيكو رأى ونيكو سيرت باشد ومطالعهء كتب دوست دارد
I
بازرگانى با مال .
/ كح . حليم وعفيف بود واندك سخن وعاقل وخلق از أو سلامت يافته باشند .
/ كط .
I
ضعيف عقل وحامل الذكر بود .
/ ل . شقى وأحمق بود ودر وى هيچ چيز نباشد ؛ واين درجهء بهايم است .
I
الحوت درجهء أول ، ملكي قوى بود ورعيت ولشگر از وى ترسند .
/ ب . محتاج باشد به آنچه
I
در دست خلق باشد تا شصت وهشت سال بعد از آن مستغنى شود ، وسليم وعفيف باشد ومقدم
I
بر أكثر خلق .
/ ج . صالح وعفيف بود وكس از وى نرنجد وبسيار سخن باشد ومعاش « 1 » أو از قصه خواندن
I
ووعظ گفتن بود يا تعليم كودكان « 2 » .
/ د . حال أو ميانه بود در توانگرى ودرويشى وعمر دراز يابد وحاذق
I
بود به ألوان أطعمه وطبخ .
/ ه . شتاب زده بود وسخن به شتاب گويد ، ومطبوع بود بر حماقت وآنچه
I
أو را زيان دارد .
/ و . رئيس مطاع بود وقواعد ونواميس نهد ميان خلق وبدين سبب أو را
I
تعظيم كنند چون تعظيم ملوك .
/ ز . زبانش گران بود ومانند بهايم باشد .
/ ح . اين درجه ابلهان است .
I
/ ط . صاحب مقالات ومذاهب بود وميان مردم مطاع وبد باشد وكار آن جهانى أو تباه
I
بود .
/ ى . از داعيان خلق باشد ودر عقيدت أو شبهتى بود .
/ يا . گران زبان بود وكند فهم .
I
/ يب . رحيم دل وضعف عقل بود وكار براي خويش كند وچشم أو را خللى رسد وروزگار به مكر و
I
حيلت گذراند وعابد ومتفكر بود ومصنف كتب .
/ يج . بازرگانى با نعمت بود ونيكو عيش .
/ يد .
I
با مكر وحيلت ودها بود .
يه . درويش بود تا چهل سال بعد از آن توانگر شود ومكار باشد .
/ يو .
I
چرب دست ونيكو خلق بود وپارسا وخلق از أو در تعجب باشند .
/ يز . عالم وفاضل وپارسا
I
وحكيم بود ونيكو زندگانى وعاقبت أو بر شهادت باشد ؛ واين درجهء طالع أبو نصر فار
I
يأبى است .
/ يح . فقيه وزاهد باشد وحقي تعالى أو را از بلاها نگاه دارد .
/ يط . ملكي ضعيف بود وپارسا
I
ونيكو سيرت وعمر دراز يابد در رفاهيت .
/ ك . وزيري عادل بود كه عاقبتش بكشند .
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] معاس
( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] كوذكان