تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
ابرار كند وخلق را از أو منفعت رسد . / يج . عالم بود وحافظ علوم وامين در كار دين ومفتى
I
مسلمانان وأهل حرمت . / يد . شقى بود وهر چند حركت بيشتر كند شقاوت أو بيشتر شود ودر
I
غربت بميرد . / يه . شوم بود به پدر ومادر ، ودرويش بود تا چهل سال وبعد از آن توانگر شود
I
ودر توانگرى بميرد . / يو . چاوش بود يا زندان‌بان يا آهنگر وروا بود كه حشايش ودارو وخاشاك
I
فروشد . / يز . مخنث بود ورسوا . / يح . عالم بود ومنجم ومهندس ومحب خيرات . / يط . متلون اخلاق
I
بود ثابت رأى نباشد وبر دل‌ها گران بود . / ك . مبارك وبا شرم باشد ومرگ ناگاه يابد . / كا .
I
ملكي ضعيف بود در طرفي ونافذ الحكم والأمر نباشد . ودر عبادات كاهل بود . / كب . ناقص
I
عقل بود عمرش دراز باشد ودر عواقب كارها انديشه نكند وبدخو وخشمناك باشد وروا بود
I
كه زن أو را از وى بربايند . / كج . أو را عيب‌ها بود بر تن مانند برص . / كد . مدبر بود وشوم ، وپدر
I
أو را بپرورد بعد از مرگ مادرش . / كه . ساعى ونمام بود ، ودر غموم وهموم روزگار گذراند ودر
I
چيزهايى كه أو را حاجت نبود بحث بسيار كند
I
غمار وخبيث بود وروا بود كه در آب ميرد . / كو . بدبخت بود ومعاش أو چيزى نباشد .
I
/ كز . منحوس بود واعمال بد كند وروزگار به بدى گذراند وروا بود كه در آب ميرد . / كح . زشت خلق
I
بود وروزگار به بدى گذراند وهلاك حيوانات خواهد . / كط . بدبخت وبد اعتقاد بود وبد گمان
I
وتا آخر عمر همچنان بدبخت باشد . / ل . رحيم وچرب دست بود وزود عاشق شود ونيكو صورت
I
باشد ونيكو بدن ؛ وده ثانيهء باز پسين از قوس دليل فاسق باشد . الجدى درجهء أول ،
I
بد افعال وبد نيت باشد وروا بود كه أو را بكشند . / ب . يا نحاسى بود يا ستوربان بعد از آن
I
اعمال خسيس يابند از سلطان . / ج . راه‌زن بود وخون‌ريز وسخت دل وتنگ روزى « 1 » . / د .
I
بسيار انديشه ودرويش وكاهل باشد . / ه . شوم بود بر مادر وپدر « 2 » وبد اخلاق وبد عيش
I
باشد . / و . گنگ بود يا در زبان عيبى دارد وبي عقل وبي دين وبي وفا باشد . / ز . بدبخت
هامش
( 1 ) . " روزى " در أصل نسخه دو بار تكرار شده است . ( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] پذر