ابرار كند وخلق را از أو منفعت رسد .
/ يج . عالم بود وحافظ علوم وامين در كار دين ومفتى
I
مسلمانان وأهل حرمت .
/ يد . شقى بود وهر چند حركت بيشتر كند شقاوت أو بيشتر شود ودر
I
غربت بميرد .
/ يه . شوم بود به پدر ومادر ، ودرويش بود تا چهل سال وبعد از آن توانگر شود
I
ودر توانگرى بميرد .
/ يو . چاوش بود يا زندانبان يا آهنگر وروا بود كه حشايش ودارو وخاشاك
I
فروشد .
/ يز . مخنث بود ورسوا .
/ يح . عالم بود ومنجم ومهندس ومحب خيرات .
/ يط . متلون اخلاق
I
بود ثابت رأى نباشد وبر دلها گران بود .
/ ك . مبارك وبا شرم باشد ومرگ ناگاه يابد .
/ كا .
I
ملكي ضعيف بود در طرفي ونافذ الحكم والأمر نباشد . ودر عبادات كاهل بود .
/ كب . ناقص
I
عقل بود عمرش دراز باشد ودر عواقب كارها انديشه نكند وبدخو وخشمناك باشد وروا بود
I
كه زن أو را از وى بربايند .
/ كج . أو را عيبها بود بر تن مانند برص .
/ كد . مدبر بود وشوم ، وپدر
I
أو را بپرورد بعد از مرگ مادرش .
/ كه . ساعى ونمام بود ، ودر غموم وهموم روزگار گذراند ودر
I
چيزهايى كه أو را حاجت نبود بحث بسيار كند
I
غمار وخبيث بود وروا بود كه در آب ميرد .
/ كو . بدبخت بود ومعاش أو چيزى نباشد .
I
/ كز . منحوس بود واعمال بد كند وروزگار به بدى گذراند وروا بود كه در آب ميرد .
/ كح . زشت خلق
I
بود وروزگار به بدى گذراند وهلاك حيوانات خواهد .
/ كط . بدبخت وبد اعتقاد بود وبد گمان
I
وتا آخر عمر همچنان بدبخت باشد .
/ ل . رحيم وچرب دست بود وزود عاشق شود ونيكو صورت
I
باشد ونيكو بدن ؛ وده ثانيهء باز پسين از قوس دليل فاسق باشد .
الجدى درجهء أول ،
I
بد افعال وبد نيت باشد وروا بود كه أو را بكشند .
/ ب . يا نحاسى بود يا ستوربان بعد از آن
I
اعمال خسيس يابند از سلطان .
/ ج . راهزن بود وخونريز وسخت دل وتنگ روزى « 1 » .
/ د .
I
بسيار انديشه ودرويش وكاهل باشد .
/ ه . شوم بود بر مادر وپدر « 2 » وبد اخلاق وبد عيش
I
باشد .
/ و . گنگ بود يا در زبان عيبى دارد وبي عقل وبي دين وبي وفا باشد .
/ ز . بدبخت
هامش
( 1 ) . " روزى " در أصل نسخه دو بار تكرار شده است .
( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] پذر