خود اما متلف بود .
/ د . در اعضاى أو نقصانى بود وبد عيش باشد .
/ ه . دروغ زن وبسيار
I
حيلت وبد رغبت بود وفواحش بسيار كند .
/ و . در أول وميانهء عمر كار وروزگار أو شوريده
I
بود اما در آخر عمر كار وروزگار أو قوى شود ومحترم گردد « 1 » .
/ ز . بسيار فرزند بود وبسيار
I
مال ودوست دارندهء علم واخبار وتواريخ .
/ ح . پيوسته اندوهگين باشد ودر آخر عمر أو را
I
رنجى رسد از آهن .
/ ط . درويش بود ولطايف وحيل بسيار كند وعيال أو در آخر عمر بسيار
I
شود وكسب حلال كند .
/ ى . پادشاهى بود جبار مطاع وبي دين اما روزىمند باشد .
/ يا .
I
مردى دراز عمر بود حسود بد « 2 » نيت وليكن أهل علم را دوست دارد وأو را در آخر عمر فرزندان
I
زيادت شوند .
/ يب . حليم بود ودوست دارندهء خيرات وأديب وعالم ومقبل در كارها .
I
/ يج . مردى پارسا بود وخداى ترس وپيوسته در توبه باشد ومردم أو را نيكو گويند .
/ يد . كوتا [ ه ] عمر
I
بود وتير انداختن دوست دارد وبا أرباب سلاح مخالطه كند .
/ يه . ملكي بود حكيم ، نيكو سياست
I
الّا كه اعتقاد ندارد .
/ يو . حكم درجهء پانزدهم دارد .
/ يز . ملكي بود حكيم ومؤمن واز أهل مملكت أيمن باشد
I
وحكم أو چهار سال وچهار ماه بود .
/ يح . درويش بود وكاهل الّا كه محب خير بود .
/ يط . حكيم بود وعاقل
I
ورحيم باشد بر خلق وبا مردم احسان كند .
/ ك . زاهد بود در دنيا وصفرائى وتيز خشم وامر
I
معروف ونهى منكر كند به درستى وناخوشى .
/ كا . زاهد بود ورحيم وسخى وبازرگانى باشد كه أو را غلامان
I
بود كه بازرگانى كنند الّا كه أو مال نگاه ندارد وعاقبت انديش نبود .
/ كب . ميانه حال بود در معاش
I
ويمكن كه صاحب مقالتي يا صاحب مذهبي بود ومعدهء أو بد باشد .
/ كج . صاحب صناعتي باشد كه
I
به دست تعلق دارد يا زرگر بود ويا روىگر يا نقاش يا كار آهن كند واز آن ، مال تمام يابد .
/ كد .
I
لجوج بود ومفسد وحرام خوار در بيشتر أوقات .
/ كه . كاتب ومحاسب بود وصاحب تدبير وآخر
I
عمر كارى بزرگ به دست أو برآيد .
/ كو . يا سراج يا خيمه دوز باشد وپارسا وعفيف بود .
/ كز . اگر مرد
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] كرد
( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] بذ