وبه آخر عمر درويش شود .
/ ك . زاهد وعابد بود وسخن به حكمت گويد ودراز عمر بود ، واگر زنى
I
باشد پارسا ونيكو اخلاق بود .
/ كا . أديب بود وكريم ونيكبخت « 1 » واگر زنى باشد ميراثي بزرگ
I
يابد كه به آن توانگر شود .
/ كب . مسكين بود وبي عقل وبي دين واز مردم سوال كند .
/ كج . بد خلق و
I
ناقص اعضا بود .
/ كد . اندك عمر بود واگر زندگانى يابد مسعود بود بر نفس خويش اما منحوس بود در
I
مال ورزق .
/ كه . عمر أو در سختى ورنج گذرد ودر ادبار .
/ كو . راستگوى ومصلح باشد ومذكر
I
وواعظ وخلق را به خير دعوت كند .
/ كز . صاحب قوت وآرزو بود .
/ كح . عاقل وحكيم وتوانگر
I
وفراخ روزى وخلق به ديدار أو شاد شوند .
/ كط . پادشاهى بود در أول عمر آن گاه مدبر ومنحوس
I
شود تا كه بميرد .
/ ل . كريه چشم وبيمارناك باشد .
السنبلة درجهء أول ، توانگر ونيكو افعال باشد
I
وبا خلق نيكويى كند ودراز عمر باشد وأو را فرزندان بسيار شوند .
/ ب . فيلسوف بود ومبارك پى وبسيار
I
منفعت ومحب خيرات باشد .
/ ج . رفيع قدر بود وذكر أو مدتهاى دراز در ميان خلق بماند .
/ د .
I
عفيف بود وعاقل واز تلقاى نفس خود ، خيرها استخراج كند كه خلق از آن منفعت يابند ومردم به أو
I
تبرك كنند ودر سر أو علتي بود .
/ ه . زاهد بود وخلوت جويد وخلق به أو تقرب كنند .
/ و . پارسا
I
باشد ومستجات الدعوهء وامر معروف كند وأو را دشمنان قصد كنند واز ميان ايشان
I
بگريزد ودر غربت افتد .
/ ز . بازرگان بود وروزىمند از مال دنيى وأو را شتران باشد وبديشان
I
قوى دل بود .
/ ح . عالم بود وفيلسوف وچيزها استخراج كند خلق به آن منفعت يابند وأو را
I
فرزند كمتر باشد وآنچه بود بقا نيابد .
/ ط . ملكي بود بزرگوار عظيم قدر ودرشت خوى باشد وعمرى
I
دراز يابد اما در آخر عمر بدحال شود .
/ ى . نيكبخت ومبارك بود ومحب خير ، وخلق را از قبايح
I
منع كند وخود هيچ قبح نكند اما اندك عمر بود .
/ يا . امامي بود مبارك وعالم ، ومردم از سبب أو
I
به صلاح گرايند وخلق بسيار از أو بياسايند وضعيف مزاج بود وآثار نيكى أو بعد از مدتي
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] نيكيخت