تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
بماند . / يب . رحيم بود وعفيف وفاضل ودوست دارندهء زنان وسخن كمتر گويد . / يج . ملكي بود سخى
I
وبه بيشتر آرزوى خود برسد ونام أو بلند شود وطعام اندك خورد وأو را در معده وشكم رنجى
I
باشد . / يد . عالمي بود فيلسوف كه هم علم شرع داند وهم علم حكمت وكتب تصنيف كند ومطالب
I
ومقاصد خود به آخر عمر بيابد . / يه . اندك عمر بود وبدحال اما نيك نفس باشد وأو را دشمنان
I
باشند وعيش أو را منقص « 1 » دارند وعاقبت بر دست دشمنان هلاك شود .
I
/ يو . حلال زاده بود وبسيار دشمن ، اما بر ايشان ظفر يابد وعاقبت بر دست
I
ايشان كشته شود وبعد از دو روز أو را به خاك كنند . / يز . عاق بود در مادر وپدر ، وبيشتر رأى أو
I
بر وفق مراد أو بود واز تجارت رنج بدو رسد ومرگش مفاجات بود . / يح . منكر شرايع بود در قوت
I
أو از عيال ودهقان بود وباغ وبوستان . / يط . وكيل درى باشد وزينت وتجمل ، دوست
I
دارد وطبعى وعادتي بوالعجب دارد ونيكو حال بود . / ك . چشم‌هاى أو دو رنگ بود ومكار و
I
محتال بود وزيرك وكوتاه عمر وبه مرگ مفاجات بميرد . / كا . ملكي باشد سخى منصف واز ميان قوم
I
خويش غايب شود كه كس نداند وبعد از چهل سال زاهد شود . / كب . زيرك وصاحب دها بود وخواب‌هاى راست بيند وأو را در آن خطا كم افتد . / كج . بد طبع بود وحسود وشتاب
I
زده ، ويمكن كه تأديب وتعليم كند وخلق از أو منفعت يابند . / كد . روا بود كه فرزند نزيد
I
واين درجهء توامان باشد خاصه كه دو كوكب اينجا باشند يا نزديك به اين . / كه . خبيث وتاجر
I
ومحب جماع ومتهتك بود وهمهء خلق أو را دشمن دارند ومال أو را بدزدند وشايد كه مابون ( ؟ )
I
بود . / كو . در دست وى نقصانى بود وشايد كه نزيد وبر مادر وپدر شوم بود . / كز . اندك عمر بود
I
وكوتاه بالا ويمكن كه بيش از يك شبانروز نزيد « 2 » واين « 3 » درجهء شوم است ، واگر بزيد مگر عطارد
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] منغص ( 2 ) . [ در أصل نسخه : ] نريد ( 3 ) . " واين " در أصل نسخه دو بار تكرار شده است .