تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
دانا ومردم را از أو منفعت رسد . / يه . خير وپاك نفس بود ومتوكل بر خداى تعالى ومقبل وبهره
I
مند . / يو . نيك بخت وتوانگر وبلند قدر وخوش عيش باشد ودر دولت ميرد . / يز . دراز بالا باشد ونيك بخت
I
ودراز عمر واز سعادات ديني بهره‌مند . / يح . ميانه حال بود ومستغنى ومحترم گردد در آخر عمر . / يط . تدبيرهاى
I
أو به صواب باشد دركارها واسرار نگاه دارد اما بد دل وضعيف نفس باشد . / ك . فقيه وعالم وفاضل بود
I
ودر آخر عمر كار أو بهتر شود . / كا . حال أو نيكو بود واز مذهبي به مذهبي واز شهر به شهري نقل كند . / كب . ضعيف
I
جسم بود واندك حيلت ودر آخر عمر منزلتي تمام يابد ومنفعت بيند . / كج . كر بود يا گوش أو گران باشد و
I
كار آتش كند يا صناعتي كه آن را به آب يا به آتش حاجت بود . / كد . ناقص الجسم بود اما زيرك بود وراىهاى أو
I
صايب باشد وكارهاى محكم كند . / كه . بدبخت بود وخبيث وكارهاى حرب وغارت دوست دارد
I
واز أهل سلاح بود ودر دل هيچ رحم نباشد . / كو . مكار وخبيث بود وروزگار در سحر ونيرنجات وطلسمات
I
به كار برد . / كز . مسافر بود در شهرها بسيار گردد وروا بود كه رسالت مكوك ( ؟ ) كند . / كح . در أول عمر كار أو نيكو بود
I
ودر آخر عمر مفسد شود وفاسق گردد . / كط . از جملهء محترفه باشد وروا بود كه نمد سازد يا نمد دوزد و
I
وجه معاش أو از آن باشد . / ل . دراز بالا بود وپارسا ومدبر وروا بود كه خادمي پارسا بود يا عيّنى ( ؟ ) .
I
الجوزا : درجهء أول ، عاقل وحكيم بود وسخن به حكمت وصواب گويد اما از مال روزىمند نبود . / ب . سخى
I
بود وكريم وأحوال أو گاه نيك باشد وگاه بد وبر يك حال نبود . / ج . رفيع القدر بود وراست
I
گوى ومبارك پى ونواخت از از ملوك يابد . / د . پادشاهى بود محبّ خيز « 1 » وبا صلاح يا اديبى كه سخن به حق
I
وصواب گويد وعاقبتش به خير باشد . / ه . دروغ‌زن بود ودر وى هيچ خير نباشد وعمرى دراز يابد
I
در بي حرمتي . / و . بد معيشت ودرويش بود وحرام را حلال دارد ومزور بود در نوشتن . / ز .
I
گرامى بود در ميان مردم ومحبوب دل‌ها باشد ونيك نام بود . / ح . نيكو اخلاق وبزرگوار عصر بود
I
وحكايات دوست دارد وپيوسته مطالعهء تواريخ كند . / ط . معظم بود ومؤدب وليكن در عقل أو
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] خير