دانا ومردم را از أو منفعت رسد .
/ يه . خير وپاك نفس بود ومتوكل بر خداى تعالى ومقبل وبهره
I
مند .
/ يو . نيك بخت وتوانگر وبلند قدر وخوش عيش باشد ودر دولت ميرد .
/ يز . دراز بالا باشد ونيك بخت
I
ودراز عمر واز سعادات ديني بهرهمند .
/ يح . ميانه حال بود ومستغنى ومحترم گردد در آخر عمر .
/ يط . تدبيرهاى
I
أو به صواب باشد دركارها واسرار نگاه دارد اما بد دل وضعيف نفس باشد .
/ ك . فقيه وعالم وفاضل بود
I
ودر آخر عمر كار أو بهتر شود .
/ كا . حال أو نيكو بود واز مذهبي به مذهبي واز شهر به شهري نقل كند .
/ كب . ضعيف
I
جسم بود واندك حيلت ودر آخر عمر منزلتي تمام يابد ومنفعت بيند .
/ كج . كر بود يا گوش أو گران باشد و
I
كار آتش كند يا صناعتي كه آن را به آب يا به آتش حاجت بود .
/ كد . ناقص الجسم بود اما زيرك بود وراىهاى أو
I
صايب باشد وكارهاى محكم كند .
/ كه . بدبخت بود وخبيث وكارهاى حرب وغارت دوست دارد
I
واز أهل سلاح بود ودر دل هيچ رحم نباشد .
/ كو . مكار وخبيث بود وروزگار در سحر ونيرنجات وطلسمات
I
به كار برد .
/ كز . مسافر بود در شهرها بسيار گردد وروا بود كه رسالت مكوك ( ؟ ) كند .
/ كح . در أول عمر كار أو نيكو بود
I
ودر آخر عمر مفسد شود وفاسق گردد .
/ كط . از جملهء محترفه باشد وروا بود كه نمد سازد يا نمد دوزد و
I
وجه معاش أو از آن باشد .
/ ل . دراز بالا بود وپارسا ومدبر وروا بود كه خادمي پارسا بود يا عيّنى ( ؟ ) .
I
الجوزا : درجهء أول ، عاقل وحكيم بود وسخن به حكمت وصواب گويد اما از مال روزىمند نبود .
/ ب . سخى
I
بود وكريم وأحوال أو گاه نيك باشد وگاه بد وبر يك حال نبود .
/ ج . رفيع القدر بود وراست
I
گوى ومبارك پى ونواخت از از ملوك يابد .
/ د . پادشاهى بود محبّ خيز « 1 » وبا صلاح يا اديبى كه سخن به حق
I
وصواب گويد وعاقبتش به خير باشد .
/ ه . دروغزن بود ودر وى هيچ خير نباشد وعمرى دراز يابد
I
در بي حرمتي .
/ و . بد معيشت ودرويش بود وحرام را حلال دارد ومزور بود در نوشتن .
/ ز .
I
گرامى بود در ميان مردم ومحبوب دلها باشد ونيك نام بود .
/ ح . نيكو اخلاق وبزرگوار عصر بود
I
وحكايات دوست دارد وپيوسته مطالعهء تواريخ كند .
/ ط . معظم بود ومؤدب وليكن در عقل أو
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] خير