مرا ز آنصاف ياران نيست يارى * تظلّم كردنم زان نيست يارا
على اللّه از بَدِ دَوران ، على اللّه * تبرّا از خدا دُوران ، تبرّا
چو دادِ من نخواهد داد اين دَور * مرا چه أرسلان سلطان چه بغرا
مرا اسلاميان چون داد ندهند * شَوَم برگردم از اسلام ، حاشا
مرا مشتى يهودي فعل خصمند * چو عيسى ترسم از طعنِ مفاجا
چه فرمايى كه از ظلم يهودي * گريزم بر درِ ديرِ سكوبا
چه گويى كآستانِ كفر جُويم * نجُويم در رهِ اين صدرِ والا
بگردانم ز بيت اللّه قبله * به بيت المقدس ومحرابِ اقصا
مرا از بَعدِ پنجه سأله اسلام * نزيبد چون صليبى بند بر پا
رَوَم ناقوس بوسم زين تحكّم * شَوَم ، زنّار بندم زين تعدّا
كُنم تفسيرِ سريانى ز إنجيل * بخوانم خطّ عبرىّ معمّى
به نامِ قيصران سازم تصانيف * به از ارتنگِ چين وتنكلوشا
بس اى خاقانى از سوداى فاسد * كه شيطان ميكُند تلقينِ سودا
رفيقِ دون چه انديشد به عيسى * وزير بَد چه آموزد به دارا
مگوى اين كُفر وايمان تازه گردان * بگوى استغفر اللّه زين تمنّا
. . . » .
* ونظام الدّين الياس ابن يوسف بن زكىّ بن مؤيّد مشهور به نظامى گنجوى ، در هفت پيكر ( در صفت خورنق ) ميگويد :
« قطبى از پيكر جنوب شمال * تنكلوشاى صد هزار خيال
تنگى جمله را مجال تويى * تنكلوشاى اين خيال تويى » .
* قاضى أكرم علىّ بن يوسف بن إبراهيم بن عبد الواحد شيبانى ، مشهور به « ابن القفطي » كتاب « تاريخ الحكماء » را در ربع اوّل سدهء هفتم هجرى قمري ، تأليف كرده است .
وى ، در تاريخ الحكماء ، ذيل دو مدخل « تينكلوش » و « طينقروس » ، آنچه را كه